درآمدی بر مقوله شخصیت شناسی جوان، ناهنجاریهای بازدارنده4
و باز هم بازگشتی به گذشته:
نوشتیم اصول و کلیاتی را به عنوان درآمدی برمقوله شخصیت شناسی جوان پی میگیریم. «بازیافت خویش»، «دفتردل»، «شاکله» و «توان» عناوینی بود که طی آنها برخی نکات را شرح کردیم. نکاتی که میتواند راهگشا باشد. دیدید که بازگشت به ارزشهای وجودی خویش را باید نخستین گام شمرد. ویژگی تأثیرپذیری جان آدمی مسؤولیت مهمی را در جهت شکلدهی صحیح به شخصیت انسان بر دوش میگذارد. رفتار و اعمال انسانی، هماره برخاسته از نوع شخصیت و باورهای درونی اوست چنان که میتواند گویای نوع شخصیت او نیز باشد. از این رو مهمترین مرحله شکلگیری شخصیت را در مرحله گزینش و پذیرش باورهای درونی و اعتقادی دانست. انسان در باور و عمل خویش براساس اراده عمل میکند. شاکله و باورها و شخصیت درونی انسان و نیز شرایط خانوادگی و اجتماعی، زمینههایی برای تأثیرگذاری بر بینش و عمل انسانند ولی همواره این انسان است که اراده میکند. جوان در شکلدهی شخصیت خویش متکی بر عزم و اراده است اما ارادهای اندیشمندانه. قوت انسانی و نیروی جسمانی و سلامت تن و توانستن را نیز باید در اراده و انگیزه استوار جویا شد. ظرفیت روحی و کشش درونی انسان بگونهای است که بسیاری از کارها که ناشدنی مینماید به راحتی میتواند بدان دست یابد. و دیدید که شکلدهی به شخصیت انسانی و استفاده از فرصت جوانی برای کمالیابی شخصیت، نیازمند ایمان و اذعان به واقعیت مذکور است. باید باور داشت که میتوان انسانی شایسته، سعادتمند و موفق بود. جوان در روانشناختی شخصیت خود باید این «باور» را بجوید. هر چند موانع عمدهای نیز بر سر راه است اما او اگر بخواهد میتواند اینها را از سر راه خویش بردارد. ناهنجاریها و آفتهای بسیاری وجود دارد که باید با ظرافت و تیزبینی و با عزمی راسخ آنها را پشت سر بگذارد. برخی از ویژگی تأثیرپذیری جان آدمی مسؤولیت مهمی را در جهت شکلدهی صحیح به شخصیت انسان بر دوش میگذارد.
باید باور داشت که میتوان انسانی شایسته، سعادتمند و موفق بود. جوان در روانشناختی شخصیت خود باید این «باور» را بجوید.
این عوامل بازدارنده را در شماره پیش شرح کردیم. هنوز پس از شرح باقیمانده این عوامل، بحثهای چندی مانده است که به خواست خداوند پی خواهیم گرفت. عواملی که شرح آن گذشت اینها بود:
1 ـ بیحزمی و عدم دریافت راهبردها
2 ـ فقدان جزم و عزم
3 ـ ضعف بردباری و ثبات
4 ـ سستی و تنبلی
5 ـ خودپسندی
6 ـ ترس
و اینک ادامه همین بحث با این محور:
7 ـ تلقینهای منفی
هفتم:
اگر به مفهوم و معنای وسیعی که برای «تلقین» مورد نظر است توجه شود به اهمیت این موضوع به عنوان یک هنجار و یا ناهنجار، بیشتر آگاهی خواهیم یافت. «تلقین» به همان میزان که در اینجا به عنوان یک آفت بازدارنده مورد نگرش است باید به عنوان یک عامل رشد و
موفقیت مورد توجه جدّی قرار گیرد. چنان که پیشتر شرح کردیم رفتار و منش انسان، برخاسته از نوع شخصیت و باورهای درونی اوست و مهمترین مرحله شکلگیری شخصیت او را باید در مرحله گزینش و پذیرش باورهای درونی شمرد. هر کس و هر عاملی بتواند باورهای
آدمی را به عنوان زیرساختهای رفتاری او شکل بدهد در واقع رفتار و منشهای عملی او را شکل داده است. اینها که میخوانید هر چند درباره انسان است اما پرواضح است در تحلیلها و جستارتهای جامعهشناختی نیز باید مورد توجه قرار گیرد. جامعه نیز از آحاد انسانی تشکیل مییابد و بدین ترتیب حوزه عمل و نفوذ آنچه در اینجا با تعبیر «تلقین» از آن یاد میشود بسی گسترده است. مفهوم تلقین نیاز چندانی به توضیح ندارد. از نظر معرّفی مصادیق آن میتوان به دو بخش فردی و اجتماعی اشاره نمود چنان که عامل آن میتواند عنصری بیرونی و میتواند واقعیتی درونی باشد و باز همان گونه که اشاره شد تلقین میتواند به عنوان زمینهای برای رشد و سازندگی درآید و میتواند به صورت عاملی بازدارنده و آفتی اجتماعی رخ نماید. بسیاری از باورهای فردی و اجتماعی برخاسته از تلقینهایی است که در بسیاری بلکه اکثر موارد به صورت ناخودآگاه، فرد و جامعه را تحت تأثیر عمیق خویش قرار
هر کس و هر عاملی بتواند باورهای آدمی را به عنوان زیرساختهای رفتاری او شکل بدهد در واقع رفتار و منشهای عملی او را شکل داده است.
تلقین میتواند به عنوان زمینهای برای رشد و سازندگی درآید و میتواند به صورت عاملی بازدارنده و آفتی اجتماعی رخ نماید.
میدهد. عمده فلسفه تبلیغات را باید در این انگیزه جست که به کمک آن میتوان جامعه را به سمت باورها و ذهنیتهایی سوق داد که میتواند اهداف انجام تبلیغات را جامه عمل پوشد. بخوبی روشن است کهتبلیغات اگر بتواند بسان عاملی تلقینکننده باورهای اجتماعی را شکل دهد در واقع راستای حرکت و تلاش آن جامعه را بدست گرفته
است. اینها میتواند در جهت مصالح واقعی فرد و جامعه باشد چنان که میتواند به عنوان آفتی بزرگ کیان و شخصیت فرد و جامعه را در خود پیچد. یک نگاه به آنچه در این زمینه در کشورها و جوامع مختلف میگذرد شاهدی بس گویا در بحث است.
تبلیغات اگر بتواند بسان عاملی تلقینکننده باورهای اجتماعی را شکل دهد در واقع راستای حرکت و تلاش آن جامعه را بدست گرفته است.
تفأل، گمانهزنی، تلقین و امثال اینها که در فرهنگها هر کدام به گونهای مرسوم است میتواند منشأ اثر باشد اما آنچه در واقع عامل این تأثیر است نوع تلقین و ارزیابی خود شخص است. آنچه شومی و میمنتی میآورد خارج از خواست خود او نیست.
جوان در شکلدهی به شخصیت خویش باید با دیدی تعالیبخش و سعادتآفرین به تلقین و ذهنیتها و باورهایی که از این راه میتوان به آنها رسید بنگرد. خود را از عوامل تلقین کنندهای که روح یأس، وابستگی، ناتوانی، سستی و بیارادگی را در او تقویت میکند و ارزشهای متعالی را در نگاه او بیارزش مینماید و به جای آن، باور، اندیشه، فرهنگ و رسومی بیپایه و دور از مصالح انسانیت را جایگزین مینماید دور سازد. آنچه در فرهنگ دینی ما با عنوان «طَیَره» مطرح شده و با آن مبارزه شده است بخشی از موضوع مورد بحث است. اینک مجال پرداختن تفصیلی به این موضوع نیست. آنچه در فرهنگ ما با تعبیراتی چون «به فال بد گرفتن» و «شوم پنداشتن» مطرح میشود میتواند بیان کننده مفهوم «طیره» باشد. قرآن از برخی مردمان نام میبرد که در برابر دعوت پیامبران(ع) با ابزار «طیره» به مقابله برمیخواستند. حرکت پیامبران(ع) را حرکتی شوم و بد یُمن معرّفی مینمودند. اگر مواجه با بدی و ناگواری میشدند آن را از شومی و بدبختی پیامبر و یاران او میدانستند و بر همین اساس نیز تبلیغ میکردند و حرکت سازنده پیامبران را برای جامعه خویش، شوم پنداشته و معرّفی میکردند و عناصر ساده ولی گسترده اجتماعی نیز تحت تأثیر قرار میگرفتند. و بدین ترتیب پیامبران مسؤولیت مییافتند این حقیقت را در باور عمومی جامعه جای دهند که نیکی و بدی سرانجام فرد و جامعه، در گرو حرکت و تلاش و هدایتپذیری خود آنان است. خواست خداوند، اراده و عمل شخص و باورها و تلاش اوست که نقش ایفا میکند. برای خواست واراده الهی نیز تفسیری ظریف و دقیق است که باید در جای خود پیگرفت. بهرحال نقش اجتماعی «طیره» و «نحسانگاری» حالت بازدارندگی آن به عنوان یک ناهنجاری فردی و عمومی و لزوم بهرهوریاز آن به مثابه یک هنجار سازنده در مرتبه و مرحلهای است که آیاتی چند را در چند جا به خود اختصاص داده است.(1) چنان که وجود برخی رهنمودهای حدیثی نیز در جهت مبارزه با این آفت اجتماعی و حتی سوق دادن آن به عاملی سازنده براهمیت موضوع میافزاید.
در نهجالبلاغه میخوانیم که «طیره» و به فال بد گرفتن امری بحق نیست.(2) روشن است این به معنی نادیده گرفتن تأثیرات شخصی و اجتماعی «طیره» نیست، بلکه اشاره به نادرستی آن است. در سخنی دیگرازامامصادق(ع)میخوانیمکه«طیرهوفالزدنبراساسهمانچیزی است که آن را قرار میدهی، اگر راحت گرفتی، راحت است و اگر سخت گرفتی سخت است و اگر نادیده گرفتی چیزی نخواهد بود».(3)
این رهنمود ارزشمند ما را به این حقیقت هدایت میکند که تفأل، گمانهزنی، تلقین و امثال اینها که در فرهنگها هر کدام به گونهای مرسوم است میتواند منشأ اثر باشد اما آنچه در واقع عامل این تأثیر است نوع تلقین و ارزیابی خود شخص است. آنچه شومی و میمنتی میآورد خارج از خواست خود او نیست. نوع نگاه و تفسیر ما از پیشامدها، صحنهها و اتفاقات و آنچه در فرهنگهای مختلف به گونههای گوناگون منشأ شومی و بد آمدن به شمار میآید است که نقش ایفا میکند. همین گمانهزنی و خطورات قلبی که میتواند منشأ امیدواری و اعتماد به نفس و دلگرمی به سرانجام خوش و موجب الفت و تقویت رشتههای دوستی و پیوندهای اجتماعی گردد و نگاه آدمی را به هستی، جامعه و محیط، نگاهی سازنده و همراه با آرامشخاطر سازد به عاملی بازدارنده از تلاش و رشد، موجبی برای سوءِظن و عداوت و سستی پیوندهای اجتماعی و خانوادگی، ضعف اراده و امید و زمینهای برای سوق دادن موفقیتها و کامیابیها به عواملی غیر طبیعی و خارج از روند معمول آن تبدیل میشود.
این است که در برخی هشدارهای دینی یادآوری شده است که «هر کس فالزنی او را از کارش باز دارد شرک ورزیده است».(4) و یا در خصوص مسافرت گوشزد شده که «شخصی که اقدام به مسافرتی میکند اما مثلاً با دیدن یک پرنده برمیگردد، در واقع به آنچه بر محمد نازل شده است کفر ورزیده».(5) و یا تأکید شده است
«هرجا فال بد زدی آن را نادیده بگیر و کارت را دنبال کن».(6)
خارج ساختن روند امور زندگی و جامعه از مجرای طبیعی و توفیق الهی و کشاندن آنها به عواملی خارج از دسترس، چون مواجهه با یک
خارج ساختن روند امور زندگی و جامعه از مجرای طبیعی و توفیق الهی و کشاندن آنها به عواملی خارجاز دسترس، را باید یک ناهنجاری و آفت شمرد.
منظره، صدای یک پرنده، همزمانی یا همردیفی با یک عدد، شومی و نحسی و... را باید یک ناهنجاری و آفتی شمرد که متأسفانه زمینههای
بقاء و گاه رشد و توسعه آن همواره وجود داشته است. نادیده گرفتن خواست الهی (البته با برداشت صحیحی که باید از این حقیقت داشته باشیم) و نقش اساسی خود انسان در عملکرد و رفتار خویش و وصل کردن آن مثلاً به صدای یک پرنده یا روزی خاص و یا عددی معین گویای نوعی اختلال اعتقادی میباشد. متأسفانه برخی رسانههای عمومی نه تنها به وظیفه خویش در روشنگری جامعه در این خصوص عمل نمیکنند بلکه خود تبدیل به عاملی برای رواج آن میشوند و برخی محافل دینی نیز حداقل به سکوت برگزار میکنند.
فرا راه
در ارشادات فرهنگ دینی خویش میبینیم که برای کاستن از تأثیرات منفی این تلقینها که گاه به صورت یک باور عمومی نقشی تعیین کننده مییابد و برای نادیده انگاشتن این موانع که در واقع مانع نیستند اما تلقین و باورهای غلط توانسته است آنها را به عنوان عاملی بازدارنده تبدیل کند، ما را دعوت به عنصر «توکل» نمودهاند. توکل و تکیه بر عنایت الهی و تلاش بدون دغدغه خاطر، به عنوان کفّاره و جبران کننده «طیره» و فال بد به شمار رفته است.(7) پیامبر(ص) خود از تفأل به خیر استقبال میکرد و آن را دوست میداشت اما طیره و فال بدزدن و شوم پنداشتن و امثال آن را خوش نداشت و به عنوان یک دستورالعمل به کسانی که خود را گرفتار این وساوس نموده بودند و در مواجهه با زمینههای تلقین منفی دچار دغدغه خاطر میشدند این جملات را دستور میداد که بازگو نمایند:
«خدایا! نیکی و خیر تنها از جانب توست و بدیها را تنها تویی که دفع میکنی و توان و قوهای جز به تو نیست.»(8)
میبینید که تلقین مثبت که میتواند منشأ رشد، سازندگی، امیدواری، و دلگرمی به نهایت کار باشد مورد علاقه آن حضرت(ص) است و برای جلوگیری از تأثیرات مخرّب تلقینهای منفی که در بسیاری از موارد، شخص، ناخودآگاه گرفتار آن میشود، پیامبر(ص) به خالق هستی که همه نیکیها بدست اوست فرا میخواند و برای زدودن آثار منفی روانی تبلیغات، تلقینها و تحلیلهای منفی که در بسیاری موارد به صورت فرهنگ عمومی و گاه فرهنگ ملّی! درآمده است دستور میدهد جملات مذکور نه در دل بلکه بر زبان آید.
جوان در فعلیت بخشیدن به تواناییها و استعدادهای ذاتی خویش و درنتیجه شکل دادن به شخصیت خود نیازمند اعتماد به نفس، باور به توانایی و دوری از دغدغهها و وسوسههایی است که چون آفتی بزرگ مانع بروز شخصیت ارزشمند او میشود. او باید همواره این باور را به خود تلقین کند و در خویش بدمد که علیرغم تبلیغات، جاذبهها، تلقینها، آفتهای سنت شده اجتماعی، با اعتماد به نفس و توکل بر خدای بزرگ و تقویت روح امید میتواند عنصری بس مفید، شایسته و سراسر سعادت و نشاط باشد.شکلگیریشخصیتجامعهنیزچنان که اشاره شد با همین موانعمواجهاست.بویژهآنانکهسعادتملتهای مسلمان را هیچگاه خواهان نبودهاند همواره این تلاش را جزء اساسیترین کارهای خود میدانندکهباحجموسیعیازابزارهایتبلیغیوتلقینیخویشباوروفرهنگ عدماعتمادبهنفس،احساسناتوانی،تردیدوسرگردانی،روحیهوابستگی، خودکمبینی، بزرگنمایی مشکلات و موانع، ناامیدی، سرخوردگی، خمودی،بیارادگیوتسلیمپذیریرادرجانجامعهتقویتکنند.جوانباید این سدها و موانع کاذب را بشکند و به جز ارزشهایاسلامی، انسانی هیچ معیار دیگری را در بازیابی و شکلدهی به شخصیت خویش نپذیرد.
پاورقیها:
1 ـ نگاه کنید به این آیات: یس، 18 و 19 ـ نحل، 47 ـ اعراف، 131 ـ اسراء، 13.
2 ـ الطیرة لیست بحق، کلمات قصار، 392.
3 ـ الطیرة علی ما تجعلها ان هوّنتها تهوّنت و ان شدّدتها تشدّدت، و ان لم تجعلها شیئا لم یکن شیئا، روضه کافی، خبر234 ـ وسائل، ج8، ص262.
4 ـ منردّتهالطیرةعنحاجته فقد أشرک، پیامبر اکرم(ص)، کنزالعمّال، خ28566.
5 ـ من خرج یرید سفرا فرجع من طیر فقد کفر بما أنزل علی محمد، پیامبر اکرم(ص) کنزالعمال، خ28565.
6 ـ اذا تطیّرت فامض... پیامبر اکرم(ص) بحار، ج77، ص153.
7 ـ کفارة الطیرة التوکل، پیامبر اکرم(ص)، وسائل، ج8، ص262.
8 ـ ان النبی صلیاللّهعلیهوآله کان یحبّ الفأل الحسن و یکره الطیرة، و کان یأمر من رأی شیئا یکرهه و یتطیّر منه أن یقول: «اللهم لایؤتی الخیر الاّانت ولا یدفع السیئات الا انت ولاحول ولاقوة الا بک»، بحار، ج95، ص3.
منابع:
کلمات قصار,safhe=292
وسائل,jeld=8,safhe=262
کنزالعمّال
بحار,jeld=77,safhe=153
وسائل,jeld=8,safhe=262
بحار,jeld=95,safhe=3