سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی

روان شناسی * 心理学 * psychology

نکته ی پنجم
تاریخچه ی زندگی خود را بنویسید.

تاریخچه ای از فعالیتهای خود در مورد اهداف و رویاهایتان و یا هر چیزی که بر روی آن کار می کنید ، تهیه کنید.حتما" اهدافی را که به آنها رسیده اید یادداشت کرده ، از روشهای توفان فکری که برای غلبه بر موانع استفاده نموده اید یاد کنید و راه حلهایی را که به کمک شما آمده اند ، ثبت نمایید.وقتی که به مقداری انگیزه نیاز دارید به این تاریخچه مراجعه نموده و بگذارید تا روح شما را سیراب کنند.موفقیت در رسیدن به هدف و احساسی که در آن موقع دارید به زودی فراموش می شود و این روش راه خوبی است تا این احساسات را ضبط کرده تا در مواقع نیاز به خود یاد آور شوید که توانایی شما بیش از چیزی است که تصور می کنید.

موفق باشید
به امید دیدار شما در بلندترین قله ی موفقیت.


[ جمعه 87/4/28 ] [ 10:33 عصر ] [ حسن HASSAN ]

نظر

مقدمه

بازی درمانی یکی از روشهای مؤثر در درمان مشکلات رفتاری و روانی کودکان است. بطور کلی بازی نقش مؤثری در رشد کودک دارد و در خلال بازی می‌توان به بسیاری از ویژگیها ، مسائل و رشد کودک پی برد. بازیهای کودکان مختلف و نوع ویژگیهایی که از خود ظاهر می‌سازند تفاوتهایی با یکدیگر دارند. هر چند نوع بازیها در گروههای سنی و بچه‌های گروه سنی مشترکاتی دارد، اما نوع شرکت کودک در بازی اهمیت ویژه دارد. بازی درمانگر در واقع از موقعیت بازی برای ایجاد ارتباط با کودک استفاده می‌کند و تلاش می‌کند به تخلیه هیجانی او و حل و فصل مشکلات او در زندگی عادی‌اش بپردازد. ویرجبینا و اسلاین از بازی درمانگران مطرح در این زمینه هستند.

اصول بازی درمانی

اسکلاین در سال 1982 اصول پایه‌ای را برای اجرای روش بازی درمانی معرفی می‌کند و معتقد است بدون رعایت این اصول رابطه و شرایط اولیه برای بازی درمانی ایجاد نخواهد شد.


  • درمانگر باید به توسعه یک رابطه گرم و دوستانه با کودک بپردازد. این رابطه اهمیت شایان توجهی بر مؤثر بودن این روش خواهد شد. شاید درمانگر ناچار شود برای ایجاد چنین رابطه‌ای ویژگیهایی را در موقعیت بازی بپذیرد. همانطور که در شیوه‌های روان درمانی بزرگسالان ایجاد رابطه مفید بسیار ضروری و در واقع اساس کار است، در بازی درمانی کودکان نیز ایجاد چنین رابطه‌ای گام اول در شروع درمان است و بدون آن هیچ پیشرفت در کار درمان بوجود نخواهد آمد.

  • درمانگر پذیرش بدون قید و شرط از کودک داشته باشد. به عبارتی کودک بدون در نظر گرفن ویژگیهای خوب و بدی که دارد یا کارهای خوب و بدی که دارد مورد پذیرش قرار بگیرد. عکس این حالت زمانی اتفاق می‌افتد که درمانگر والدین یا اطرافیان به کودک چنین می‌گویند. چون این کار بد را انجام دادی دیگر دوستت ندارم، گفتن چنین مطالبی به کودک یا ایجاد شرایطی که چنین پیغامی را به کودک برساند، در کودک احساس پذیرش بدون قید و شرط را خدشه‌دار می‌سازد. کودک لازم است احساس کند او را بدون در نظر گرفتن کارهایش دوست دارند، او موجود ارزشمندی است و اگر تنبیهی اتفاق می‌افتد کاری که توسط او انجام گرفته زشت بوده و نه شخصیت او. بر این اساس درمانگر تلاش می‌کند در طول جریان بازی درمانی چنین احساسی را در کودک زنده کند.

  • باید شرایط و موقعیتی حاکی از احساس آزادی برای کودک بوجود بیاید. بازی درمانگر این کار را با کنار گذاشتن روشهای محدود کننده سخت گیرانه انجام می‌دهد، تا کودک احساس آزادی کند. این آزادی ، آزادی در عمل و رفتار و همچنین آزادی در احساس را شامل می‌شود. بطوری که بتواند احساست خود را بدون احساس محدودیت ظاهر سازد. به عنوان یک مثال در یک جلسه بازی درمانی کودک چنین آزادی را احساس می‌کند که عروسک کوچکی را که نمادی از برادر کوچکتر است، مفصلا کتک بزند.

  • درمانگر حضور فعال و عملکرد سریعی در جریان درمان دارد. بر حسب شرایط و موقعیتهایی که پیش می‌آید رفتارهایی که از کودک سر می‌زند به موقع وارد عمل می‌شود و با مداخله مثلا تفسیر احساسات و استفاده از رفتارهای جایگزین به کودک کمک می‌کند.

  • درمانگر تواناییهای کودک را مهم و با اهمیت می‌شمارد و تلاش می‌کند و در فرصتهای مناسب از آنها برای حل مشکل استفاده کند. درمانگر برای این کار باید تلاش زیادی در جهت شناخت کودک و بویژه تواناییهای او انجام دهد و زیرکانه از این تواناییها به نفع کودک استفاده کند. به عبارتی به صورت فعالانه‌ای کودک را در جریان درمان شرکت می‌دهد و با تأکید بر مهارتهای او ، او را در جریان درمان بطور مسئولانه هدایت می‌کند.

  • در شرایطی که در جریان بازی درمانی ایجاد می‌شود بیشترین نقش اولیه را کودک ایفا می‌کند. کودک شرایط بازی را می‌سازد و بازی درمانگر به عنوان هدایت کننده و تفسیر کننده روشهای او را پیگیری می‌کند. درمانگر هیچ نوع بازی و شرایطی را برای کودک القا نمی‌کند و کودک را آزاد می‌گذارد تا به بازی بپردازد و درمانگر آن هوشیارانه بازی او را مورد بررسی قرار می‌دهد و از آن برای درمان کودک استفاده می‌کند.

  • درمانگر تلاش نمی‌کند که فرآیند درمان را سرعت ببخشد. بازی درمانی به صورت تدریجی ادامه و گسترش می‌یابد تا به نتیجه مورد نظر برسد.

  • در کنار آزادی و اختیار عمل که کودک در جریان بازی دریافت می‌دارد محدودیتهایی تنها با هدف نزدیک سازی درمان به دنیای واقعی اعمال می‌شود و توجه کودک را به مسئولیت خود و احساسات خود جلب می‌نماید.

موقعیت مناسب برای بازی درمانی

بازی درمانی معمولا در کلینیکهای مشاوره و درمانی که مجهز به اتاق بازی کودک هستند، انجام می‌گیرد. در این اتاقها فضای مناسب و اسباب بازیهای مناسب برای بازی قرار داده می‌شود. اما در هر حال بازی درمانی را در هر مکانی که مجهز به یکسری وسایل مورد نیاز برای بازی باشد که رفتار عمل کودک را محدود ننماید، می‌توان انجام داد. این روش گاه در مهد کودکها و مدارس نیز ممکن است انجام شود.

کدام اختلالات با روش بازی درمانی می‌توانند درمان شوند؟

انواع اختلالاتی را که ریشه در احساسات و هیجانات کودک ، سازگاری او با محیط و ... دارند، می‌توان با این روش درمان کرد. افسردگی کودکان ، ترسهای کودکان ، مشکلات رفتاری که ریشه اضطرابی دارند شب ادراری ، ناخن جویدن ، دروغ گفتن ، پرخاشگری و ... را می‌توان با استفاده از این روش حل کرد.

 



[ جمعه 87/4/28 ] [ 10:29 عصر ] [ حسن HASSAN ]

نظر

مراحل تدوین پایان نامه:

1-    صفحه عنوان :

اولین صفحه از پژوهش یا گاهی روی جلد اطلاعات زیر نوشته می شود:

الف : آرم دانشگاه

ب : نام دانشگاه و دانشکده ای که پژوهش به آن ارائه می شود.

ج : نام  کامل پژوهشگر

د : نام کامل استاد راهنما

ه : درجه ورشته تحصیلی که گزارش پژوهش برای دریافت آن تهیه شده است

و : تاریخ ارائه پژوهش

2-    پیش گفتار ، تشکر و قدر دانی

پیش گفتار شامل اطلاعات مختصر و مفیدی از هدف ، دامنه و وسعت پژوهش است که قبل از مطالعه کامل پزوهش به خواننده تصوری کلی و واضح از مطلب مندرج در پزوهش ارائه خواهد داد .

در خاتمه پیش گفتار  پژوهشگر می تواند از کسانی که او را در انجام  پژوهش کمک وراهنمایی کرده اند  تشکر و قدر دانی  نماید . برخی از پژوهشگران صفحه ای جدا وقبل از پیش گفتار  را به این کار اختصاص می دهند . 

3-    فهرست

فهرست مطالب خواننده را قادر خواهد کرد که به سرعت و دقت و سادگی قسمتهای مورد علاقه خود را پیدا کرده و به مطالعه آن بپردازد . 

4،5- فهرست جدول ها و نمودارها

اگر در یک پژوهش تعدادی نمودار وجود داشته باشد ، پژوهشگر موظف است ، بعد از فهرست مطالب در صفحاتی جدا، یک فهرست برای جدول ها و یک فهرست برای نمودار ها در نظر بگیرد .

6- فصل اول : طرح پژوهش

مشکل ترین مرحله پژوهش تهیه و تنظیم طرح آن است . پس از تهیه طرح پژوهش ،پژوهشگر ملزم به اجرای اصول و قوانینی است که تهیه و تنظیم شده است . مهمترین قسمتهای این فصل عبارتند از :

الف : عنوان پژوهش

ب : تعریف موضوع پژوهش : پژوهشگر باید به روشنی مشکل  اساسی و نیاز به آگاهی خود را برای دست یابی به نتایج پژوهش عنوان سازد .

ج : هدف یا هدفهی کلی پژوهش : پژوهشگر باید هدف یا هدفهای کلی پژوهش را به صورت جملات مثبت و کلی مطرح سازد .

د : هدفهای جزئی ، فرضیه ها و یا سوال های ویژه پژوهش : در این قسمت

پژوهشگر هدفهای جزئی . فرضیه ها و سوالهای ویژه پژوهش خود را که متاثر از هدفهای کلی پژوهش است مطرح می سازد .

ه : روش انجام پژوهش : پژوهشگر باید نوع روش پژوهش خود را توضیح دهد چگونگی انتخاب نمونه ها ، روش جمع آوری اطلاعات ، ابزار های سنجش و روشهای آماری خاصی که برای تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده را مشخص می کند .

و : اهمیت پژوهش : هر پژوهش باید مشتمل بر دو فایده باشد که باید پژوهشگر در راستای تحقیق خود آن را بیان کند :

1- کاربرد نظری           2- کاربرد عملی

7- فصل دوم : سابقه و موضوع پژوهش

در این فصل چکیده ای از مطالعات انجام شده درباره موضوع پژوهش و موضوعهای مشابه دیگر که که در کتابها و مقالات و پژوهشهای دیگران وجود دارد ارائه می گردد.

8- فصل سوم : روش پژوهش

در این فصل به تفصیل درباره مطالب زیر بحث خواهد شد :

1-     روش پژوهش پژوهشگر به توضیح روش پژوهش انتخابی خود با در نظر گرفتن هدف و موضوع پژوهشی مورد نظر می پردازد .

2-     روش نمونه برداری

3-     روش های جمع آوری اطلاعات ونوع وسیله جمع آوری : روش پژوهش و نوع نمون ای که محقق برای انجام  مطالعه خود انتخاب می کند به موضوع و هدف پژوهش بستگی دارد . پژوهشگر با توجه به هدف و ویژگی های روش پژوهش و نوع نمونه انتخابی به جمع آوری اطلاعات مناسب می پردازد .

4-     روش های آماری : دراین قسمت پژوهشگر باید روش آماری را که برای تجزیه و تحلیل یافته های خود مورد استفاده قرار داده با دقت توصیف نمایید.

 9- فصل چهارم : یافته های پژوهش :

در این فصل باید پژوهشگر مباحث مطرح شده ، جدول ها و منحنی ها و تجزیه و تحلیل اطلاعات را عرضه دارد .  

10 – فصل پنجم : بحث و نتایج ، خلاصه پژوهش و پیشنهادها

  در خلاصه پژوهش رعایت این نکات ضروری است :

1-     ارائه یافته ها و نتایج به صورتی منظم .

2-     استفاده از یافته های پژوهش برای تایید یا رد فرضیه ها .

3-     استفاه از مطالبی که در سابقه موضوع پژوهش آمده برای رد یا تایید یافته های جدید (در صورت نیاز ).

11- فهرست منابع

          کتابنامه فارسی :

1-     اتکینسون ، ریتال ، زمینه روانشناسی ، ترجمه دکتر محمد تقی براهتی ، انتشارات رشد ،چاپ دوم 1367.

کتابنامه لاتین :

Neit, a.s.summerhill,a radical approach to child rearing , new york : hart , 1960

12- ضمائم       

 منبع: آموزش دانشکده انسانی دانشگاه گیلان



[ جمعه 87/4/28 ] [ 10:29 عصر ] [ حسن HASSAN ]

نظر

 

مقدمه
گشتالت درمانی یکی ازروشهای مشاوره است که فردریک پرزوهمسرش لورا آن راارائه دادند.پرزدریک خانواده یهودی متولدشد،وی بعدازاخذدرجه دکترای طب باسمت دستیارباکرت گلدشتاین وپل شیلدردرمؤسسات روانکاوی درمقام روانکاوکارمی کرد. اوازطریق تماسهای خود باورتایمر،تیلیچ،گلدشتاین، بیوبرو دیگر
صاحبنظران مجمع علمی وحرفه ای آلمان درسالهای دهه بیست وسی قرن بیستم میلادی موفق شدمقدمات گشتالت درمانی
راتدوین کند.
تعریف گشتالت درمانی:
آنچه که بنام گشتالت درمانی معروف شده است چیزتازه ای نیست،بلکه سازماندهی جدیدی است ازافکاری که ازقدیم الایام درزمینه های مختلف وجودداشته است.
به نظرمی رسدکه پرزدرتدوین نظریات خودازسه حوزه فکری خاص ومستقل تأثیرپذیرفته است که عبارتنداز:مکتب اصالت وجود،پدیدارشناسی اروپایی وروانشناسی گشتالت.درمکتب اصالت وجود،برتجارب زمان حال فرد،درروانشناسی گشتالت برادراک وکلی نگری ودرپدیدارشناسی برادراک فردازواقعیت تأکیدمی شود.درحالی که درگشتالت درمانی ضمن توجه به اهمیت تجربه،ادراک فردازهستی خوددرزمان حال برارگانیزم به عنوان یک کل،همچنین چگونگی ارتباط ارگانیزم بامحیط وچگونگی کسب تجربه ازجانب فردتأکیدمی شود(به عبارت دیگرتأکیدپرزرادراک وکل نگری وچگونگی واکنش فرددرمقابل پدیدها تأثیری است که پرزازمکاتب اصالت وجود،پدیدارشناسی وروانشناسی گشتالت گرفته است.درروانشناسی اصالت وجودتأکیدبرآن است که فرددرزمان حال چه تجربه ای دارد،درحالی که درگشتالت درمانی ضمن پذیرش اهمیت تجربه تأکیدبرآن است که فرددرزمان حال هستیش راچگونه درک می کند.تأکیدبرارگانیزم به مثابه یک کل وهمین طورتأکیدبرارتباط ارگانیزم بامحیط وفرایندتجربه فردازمفاهیم اساسی تفکرگشتالتی ومکتب اصالت وجوداست).
روانشناسی گشتالت که به منزله نظریه ای درزمینه ادراک بوجودآمدبرروابط متقابل میان شکل شیءوزمینه آن وفرایندهای ادراکی تأکیدداشت وواکنشی بودنسبت به شیوهای اجزانگرانه ای که سعی می کردندادراک وفرایندهای ذهنی را ازراه تجزیه آنها به اجزاویا به محتویات ذهنی مطالعه کنند. ازآغازگران نهضت روانشناسی گشتالت می توان ازورتایمر،کافکاوکهلرنام برد.
گشتالت درمانی برافکارواحساسات وبرداشت فردازدنیادرزمان حال تمرکزداردوبه گذشته فردتوجهی ندارد.دراین روش بیش ازاین که به گفتگوهای انتزاعی درموردوقایع وموقعیتهای مختلف توجه شودبرایجادزمینه برای تجربةمستقیم تأکیدمی شود.درگشتالت درمانی درمانگربه مراجع کمک می کندکه رفتارهای اجتنابی رابه سطح آگاهی بیاوردتابدین وسیله حالت تعادل درفردایجادشود،زیراهنگامی که فردازامیال،تحریکات وعواطف نخواسته خودمطلع شودمی تواندبامحیط تعادل مناسبتری داشته باشد.
توجه به زمان ومکان موجود(حال)وایجادحداکثرآگاهی،اساس گشتالت درمانی است.فردپس ازکسب آگاهی قادرخواهدبودبه کمک اصول گشتالت رابطة بین مشکل وزمینه را وسعت بخشد وموقعیتهای ناتمام راتشخیص داده ودرصدداصلاح آن برآید.منظورازموقعیتهای ناتمام نیازهای ارضانشده ای است که معمولاًفشارروانی زیادی برفردواردمی کنندورفتاراوراتحت تأثیرقرارمی دهند(کری،1996).
درگشتالت درمانی به مسائلی نظیراینکه فردچگونه بدان حالت درآمده است،یادلیل انجام کارهایش چه بوده است ویافرداچه خواهدکردوچه پیش خواهدآمدتوجهی نمی شود.معمولاً گشتالت درمانی به تمرکزدرمانی نیزمعروف است.
هدف گشتالت درمانی:هدف اصلی گشتالت درمانی رشدآگاهی ومسئولیت پذیری مراجع است.آگاهی عبارت است ازکسب دانش نسبت به محیط،یعنی اینکه هرچه فردبیشتربامحیط واقعی خوددرتماس وتعامل طبیعی قرارگیرد.
شناخت خود،که آگاهی ازهمان نیازهای ارضانشده است که بررفتارفردتأثیرمی گذارد.پذیرش وتوانایی برقراری ارتباط بامحیط ودیگران.
بدون کسب آگاهی مراجع قادربه تغییرشخصیت خودنخواهدبود.ازطریق کسب آگاهی مراجع ظرفیت مواجهه بااحساسات وعواطف انکارشدةخودراپیدامی کندودرمی یابدکه موجودمستقلی است ونیازی به وابستگی به دیگران ندارد.گشتالت درمانی به مراجع کمک می کندموانع وسدهاراازسرراه(شدن)فردبردارد تافردازحمایتهای محیطی به حمایتهای شخصی یعنی استعدادهای درونی که همان بلوغ است برسدوباکشف زندگی رشدکندوسپس به بلوغ شخصی برسد.درواقع گشتالت درمانی سعی می کندکه فردآن چیزی بشودکه هست ، زمانی که فرد به بلوغ شخصی(فردی) دست
یافت می تواندشکافهای موجوددرزندگی خودراشناخته وشیوةپرکردن آنهارابیاموزدودرجهت ایجادوحدت ویکپارچگیدر زندگی خودگام بردارد.بطورکلی می توان گفت هدف غایی گشتالت درمانی برقراری تعادل مطلوب درارگانیزم است(جاکوبس ویونتف).
هدفهای اصلی گشتالت درمانی،توانمندکردن مراجع درجهت نیل به یکپارچه ترشدن،آگاهترشدن وآزادشدن برای تجربه کردن ودرنتیجه به فعل درآوردن توانایی های بالقوه مراجع است واساس تمام هدفهای گشتالت درمانی کسب آگاهی است.
فرآیندمشاوره ای درمان گشتالتی:
به نظرزینکردرفرآیندمشاوره ای گشتالتی انتظارمی رودکه:
1.آگاهی مراجع نسبت به خودافزایش یابد،که این آگاهی ازطریق تماس بامحیط،احساس نیروهای متضاد،توجه وتمرکزکردن حواس بریک موضوع،بالابردن احساس بدنی،گوش دادن به توصیفهای کلامی و… حاصل می شود.
2.مراجع بتدریج مسئولیت تجارب خودرابه عهده بگیردودیگران رامسئول تفکرات احساسات واعمال خودنداند.
3.مهارتهاوارزشهای موردنیازبه منظورپاسخگویی به نیازهای خودرابدون تعدی به حقوق دیگران رشددهد.
4.نسبت به احساسات خودآگاهی کسب کند.
5.پس ازپذیرش مسئولیت اعمال خودپیامدهای آن رانیزبپذیردوبرای هریک ازرفتارهایش اعلام قبول مسئولیت کند.
6.تلاش کندکه بجای حمایتهای بیرونی به حمایتهای درونی متکی باشد.
7.بتواندازدیگران کمک بخواهدوبه دیگران نیزیاری رساند.
دررویکردگشتالت درمانی،خودشناسی تنهاازطریق درون نگری حاصل نمی شودبلکه درعمل بدست می آید.توجه به یک موضوع،تشخیص وجوه تمایزوتشابه موضوعهای مختلف ،به تجربه درآوردن عواطف،توصیف کلامی،بررسی رفتارهای نادرست و… به رشدآگاهی می انجامدکه همان آگاهی ازخوداست.
کل فرآیندروان درمانی مرکب ازسه فرآیندجزئی تراست.یکی خودفرآینددرمان است که همان رابطه مراجع ودرمانگراست.دیگری فرآینددرون بیماراست که بوسیله علامت ونشانه های مرضی نشان داده می شودوسومی فرآینددرون درمانگراست که به فرآیندمرضی بیمارپاسخ می دهد.فرآینددرمان یارابطه مراجع ودرمانگرتنهافرآیندی است که نمی تواندوجودنداشته باشد،بنابراین ازاهمیت فوق العاده ای برخورداراست.
به نظریونتف اگرچه درمانگردرفرآیندمشاوره به راهنمایی مراجع،ارائه تجربه ومشاهده می پردازدولی فعالیت اصلی  به عهدةمراجع است.یونتف تأکیدداردوظیفةدرمانگرایجادفضایی مناسب است که شیوهای جدید«بودن»رابه مراجع بشناساند.درمانگرگشتالتی بایدتوجه زیادی به حرکات بدنی مراجع داشته باشد،زیرانشانه های غیرکلامی اطلاعات بسیاری رادرزمینةاحساسات مراجع ابراز می دارد.صدا،حرکات،ژستهاوسایرنشانه هابیانگراحساسات واقعی مراجع هستند.علاوه براین مشاوةگشتالتی بررابطه بین الگوهای زبانی وشخصیت نیزتأکیدبسیارمی شود.الگوهای زبانی مراجع اغلب بیانگراحساسات،تفکرات ونگرشهای اوهستند.درواقع یک مشاورخوب درسخنان بی معنای مراجع دقت نمی کند،بلکه به شکل ظاهری کلمات مراجع می نگرد.
مشاوردرجریان درمان کاملاً فعال است وباقدرت واعتمادبه نفس عمل می کند،ولی ازقدرت به منظوررضای خاطرخویش استفاده نمی کندروی این اصل اشخاص محتاط،محافظه کاروکسانی که ترجیح می دهندرفتارشان فقط مبتنی برانعکاس مطلبی باشدکه مراجع اظهارداشته است وهمینطورافرادی که به تجربیات خودشان آگاه نیستند،نمی توانندبه شیوه گشتالتی انجام وظیفه کنند.درگشتالت درمانی ازتشخیص وبرچسب زدن استفاده نمی شودزیراتشخیص فرارازمشارکت درفرآیندفعال ارتباط مشاورومراجع محسوب می شود.
مشاورگشتالتی همه آن چیزهایی راکه درشخص جریان دارددقیقاًموردتوجه قرارمی دهد،یعنی هرآنچه راکه مراجع فکرمی کند،احساس می کند،انجام می دهد،بخاطرمی آورد ویابا اعضای حسی خوددریافت می کندوتمام اینهارابه منزلةداده های رفتاری درنظر می گیردتابتواندبه رویدادهای تجربی برحسب واژهای کاربردی اشاره بکندواصولی رابرای تغییرآنهاپیشنهادکند.درگشتالت درمانی مشاورازواژه«چرا» احترازمی کندبه این دلیل که فقط موجب دلیل تراشی می شودوبه فهم ودرک مشکل اصلی نمی انجامد،درصورتی که استفاده ازواژه«چگونه»موجب شناسایی رفتاروتمام وقایع جریان درمان می شود.سئوالاتی ازقبیل«اکنون چگونه نشسته ای؟»و«اکنون چگونه حرف می زنی؟»و«داری بادست راستت چه می کنی؟»ویا«اکنون صدایت چگونه است؟»به مراجع کمک می کندکه آن چیزی بشودکه هست نه آنکه چیزی بشودکه نیست ولی آرزو دارد باشد.
مشاورگشتالتی درصددایجادآرامش خاطر،حس آزادی،انعطاف پذیری درارتباط بادیگران کمک گرفتن ازنیروهای درونی برای حل مشکلات وخلاقیت درمراجع است.فردی که به عنوان مراجع به مشاورمراجعه می کنددرصددتعالی بخشیدن ارزشهای خوداست وبه بهبودکیفیت ارتباطی خود بادیگران می اندیشد.بدین منظورمراجع بایدرفتارها واعمالی راکه درصدد تغییر آن است مشخص کند،سپس با کمک مشاوربه آزمودن تجارب مختلف بپردازدونسبت به نادرستی رفتار خودآگاهی کسب کند.درطی فرآیند مشاوره،مراجع بایدبتواند توجه خودرا ازحمایتهای محیطی به سوی حمایتهای شخصی معطوف داردوزمینةبلوغ فکری رابرای خود مهیا سازد.تعامل بامحیط،آزمایش تجربه وآگاهی ازاصول مهم گشتالت درمانی هستند.
به نظرپرز دربرخورد بامراجع باید تلاش کردتا فهمیداواز چه چیزاجتناب می ورزد.پس موقعیتی فراهم کردکه مراجع بتوانداحساسات وعواطف خودراتجربه کندوازاجتناب بپرهیزد.مراجع بایدبه آنچه درزمان حال تجربه می کندوچگونگی وقوع اجتناب درتجارب اینجا واکنون آگاهی یابد.بنابراین درمانگرباید مراجع راوادار کندکه ازحالت تنگنا ومعذوریت بگذرد،یعنی کاملاًبا آن درگیرشودبه طوری که بتوانداستعدادهای بالقوةخودش رارشدوتوسعه دهد،این کار ازطریق فراهم آوردن موقعیتهایی که مراجع ازطریق آن بتواند حالت تنگنا راتجربه کند.سپس ازطریق ناکام کردن اوانجام می گیرد،یعنی بعد ازفراهم آوردن موقعیتها بیماررا ناکام می کنیم تاباسدهاوموانع خودش وباشیوه اجتناب خویش رودررو قرار گیرد.


پولسترسه مرحله رادر فرآیند مشاوره مشخص کرده است:
1.مرحلة اکتشاف: مراجع بینش واقع گرایانه وجدیددربارةخودو موقعیت خودکسب می کند.
2.مرحلة انطباق:این مرحله مستلزم شناخت مراجع نسبت به قدرت انتخاب خوداست.مراجع رفتارهای جدیدی را درمحیط حمایتی نشان می دهدوسپس این رفتارهارا به تمام موقعیتهای دیگرگسترش می دهد،درابتدا انتخاب مناسب ازجانب مراجع ممکن است ناشیانه صورت گیرد،ولی حمایت مشاوربه تدریج مهارتهای لازم رادر انطباق با مسائل ومشکلات درموقعیتهای مختلف کسب می کند.درفرآیندمشاوره،مشاور دریک سیستم حمایتی،مراجع رابه عمل و
کسب تجربه باشیوهای جایگزینی ومناسب تشویق می کند.
3.مرحلةجذب:این مرحله مستلزم این است که مراجع چگونگی تأثرگذاری برمحیط رایادبگیرد.دراین صورت مراجع احساس می کندظرفیت وتوانایی مواجه شدن بامسائل ومشکلات زندگی رادارد.دراین مرحله مراجع یادمی گیردکه چگونه شانس دریافت آنچه راکه ازمحیط نیاز داردبه حداکثربرساند.
درفرآیند مشاوره تمرین وتجربه ازاهمیت بسیاری برخوردارند.تمرین عبارت است ازبه کارگیری تکنیکهایی که مراجع رابرای مواجه با هیجانات خاص نظیر خشم آماده می سازد.تجربه نیز براثرتعامل بین مشاورومراجع ایجاد می شود.تجربه ویادگیری اساس یادگیری تجربی هستند.
زینکر جلسات درمان رابه عنوان مجموعه ای ازتجارب تلقی می کندکه راه رابرای یادگیری تجربی مراجع بازمی کنند.به نظریونتف(1993)درگشتالت درمانی تجربه پیش ازاین که به عنوان یک تکنیک درنظر گرفته شود جزءلاینکف فرآینددرمان است.
علی رغم این که یادگیری زمینه رابرای ایجاد تجربه مهیا می کند،تجربه فرآیندی مشترک است که مشارکت فعال مراجع رامی طلبد.تجربه شیوه ای است برای ازسرخارج کردن تعارض های درونی مراجع وکمک به اوبرای به کارگیری این تجارب درمحیط زندگی خود.تجربه مراجع راتشویق می کندکه داوطلبانه ومبتکرانه از
توانایی هاوامکانات خود درجلسات درمان استفاده کند.تجربه های مشاوره گشتالتی اشکال گوناگونی دارد:
تصور موقعیتی تهدید کننده،گفتگوبین مراجع وفردی که برای اواز اهمیت برخوردار است،بیان خاطرات ووقایع دردناک زندگی، تجسم کردن تجربه های خاص زمان حال،ایفای نقش،تمرکزروی ژست ها،حالات بدنی وسایرعلائم غیرکلامی که بیانگرحالات درونی هستندوگفتگوبین جنبه های متعارض درون فرد.درخلال این تجربها مراجع احساسات همراه باتعارض هاراتجربه می کند(پولستر).
برای اینکه درفرآیندمشاوره تجارب گشتالتی مفیدواقع شوندبایدموارد
زیررعایت شود:
1.مشاورمی بایست درموردزمان وملاک پایان درمان شناخت کافی داشته باشد.
2.برای اینکه مراجع ازتجارب ایجاد شده بیشترین سودراببرد،مشاورباید دقت کافی درانتخاب زمان ایجاد تجربه داشته باشد.
3.ماهیت تجربه به مشکلات فردوآنچه فرد تجربه می کندبستگی دارد.
4.هنگامی که مشاور به فرهنگ مراجع توجه کافی کندوبه آن احترام بگذارد،تجارب ایجاد شده درجلسات مشاوره بیشترین کارآیی رادارند.
5.برای ایجادتجربه نقش فعال مراجع برای خود اکتشافی ضروری است.
6.انعطاف پذیری مشاوردراستفاده ازتکنیکها وتوجه به چگونگی پاسخهای مراجع درفرآیند مشاوره ازاهمیت بسزایی برخوردار است.
7. تأمل مشاوردر فرآیند مشاوره،موجب درک بیشتر مراجع ازتجارب ایجاد شده می شود.
8.مشاوربایدتکالیف مراجع رابه گونه انتخاب کندکه احتمال موفقیت اودرانجام آن وجودداشته باشد.
9.مشاورباید تجاربی راکه برای جلسات مشاوره وخارج ازآن مناسبند شناسایی وکفکیک کند.
علی رغم اینکه پرز اعتقادچندانی به کفکیک نداشت،تکنیکها می توانندابزارسودمندی برای کمک به مراجع درکسب آگاهی های عمیقترتجربه تعارضهای درونی،حل ناهماهنگی هاودوگانگی هاوتگمیل نیازهای ناتمام باشند.
لوتسکی وپرزبرخی ازتکنیک هاراتوصف کرده است:
1.تمرین گفتگو:مراجع بخشهایی ازشخصیت خودراکه متعارض اندوتجربه شده اند،انتخاب وبین آنهاگفتگو برقرار می کند.این بخشهای شخصیت شامل جزءحاکم شخصیت (فراخودیا الزامها) درمقابل جزءمطیع وپیروآن(جزءمقاوم منفعل)،حالت تهاجمی درمقابل حالت منفعل،شخصیت خوب درمقابل شخصیت رذل،مذکردرمقابل مونث ویک سلسله دوقطبیهای دیگرمی شود.ازمراجع خواسته می شودکه بین هریک ازدوقطبیهای موجودگفتگویی برقرار کندتا سرانجام به آگاهی بهتری دست یابد.
2.دورچرخیدن:که درآن ازمراجع خواسته می شودتااگر چنانچه گفته
یااحساسی دارد،درصورت تمایل دوربچرخدوآن رابه افراددیگر جلسه گوید.این تکنیک ممکن است اعمالی مثل لمس کردن،دلجویی ونوازش،مشاهده ومتوحش کردن رانیزدربرداشته باشد.
3.موضوع ناتمام:که دراینجا هرموقع که مراجع کاریا موضوع ناتمامی داشته باشدازاو خواستهمی شودبه پایان رساندوتمام کند.
4.مسئولیت پذیری:ازمراجع خواسته می شودمسئولیت رفتارهای خود رابپذیردوآن راباصدای بلند ابراز دارد،وبه دنبال هربیانی دربارة خودش واحساساتش عبارت«… ومن مسئولیت آن رامی پذیرم»رابیاورد.مثلاًبگوید«من آگاهم که پایم راحرکت می دهم ومن مسئولیت آن رامی پذیرم»یا«من آگاهم که نسبت به دوستم احساس تنفرمی کنم ومن مسئولیت آن را می پذیرم».
5.رازداری:مراجع یاد می گیردرازی راپوشیده نگه داردوتصور کنداگردیگران آن رابفهمندچه واکنشی نشان می دهند.دراین حالت کم کم دلبستگی اوبه این راز روشن خواهد شدواحساس گناه وشرمساری اوکشف خواهد شد.
6.فرافکنی:وقتی که مراجع ادراکی رابیان می کندکه مؤیدیک فرافکنی است،مشاورازاومی خواهدتانقش مشخصی راکه دراین فرافکنی وجوددارد بازکند وبدین ترتیب کشمکش خودرا در این زمینه کشف کند.
7.وارونه سازی:درآن از مراجع خواسته می شودنقش رفتاری متضادبا
رفتار خودراایفا کند(مثلاًبه جای آنکه منفعل باشد،باانرژی ومهاجم باشد)تابدان وسیله باجنبه های پنهان شخصیت خودتماس حاصل کندوآنها راتشخیص دهد.
8.تماس وعقب نشینی:تمایل طبیعی به عقب نشینی امری شناخته شده وموردقبول است ودر درمان،مراجع مجازاست که به تناسب ازعقب نشینی موقتی احساس امنیت کند.تماس وعقب نشینی،هردودر درمانمقول به نظرمی رسندومراجع ودرمانگرمطابق یک طرح مناسب وموزون به موقع ازهریک استفاده می کند،ولی استفاده مداوم پیوسته ازهریک از آنها به هیچ وجه توصیه نمی شود،چراکه تماس وعقب نشینی فقط درمواقع مناسب موردقبول است.
9.مشاورسؤال می کند«آیامی توانی بااین احساس خودبه سرببری؟»:به هنگامی که مراجع درحالت عاطفی شدید قرار داردواحساس گیجی،یأس وناکامی شدیدمی کند،مشاوراز او می خواهد تا موقتاًبا احساس خودش بسازد ولی ادراکات وتصوراتش رابازگوکند،مشاوربه مراجع کمک می کندتا موفق شودتصور وادراکاتش رااز هم تمیز دهد.
10.تکرار:دراین طرح ازمراج خواسته می شودتارفتاریابیانی راچندین مرتبه تکرار کندوحتی دربرخی مواردرفتار را به رقصی تبدیل کندویا صدا رابلندترومؤکدترکندتابدین وسیله به احساس خودآگاهی بیشتری برسد.
نتیجه اینکه گشتالت درمانی درزمینة افرادنابهنجار،تربیت گروهای حرفه ای درزمینه آگاهی درکلاس درس ودرمورد کودکان مضطرب ومراکز مراقبت کودک بکار گرفته می شود.اطلاعات حاصل ازراه خواندن نظریه وتکنیکهای گشتالت عملاًسودمند نخواهد بودواین اطلاعات باید توأم باتجربه وکارورز ونظارت دقیق باشد.استفاده ازگشتالت درمانی درموارد گروهی امری عادی است ولی اغلب به صورت مشاورة فردی دروضعیت گروهی اجرا می شود.


منابع:مشاوره(مبانی روان شناختی)-محمدخدایاری فرد.
نظریه های مشاوره وروان درمانی-عبدالله شفیع آبادی و غلامرضاناصری.



[ جمعه 87/4/28 ] [ 10:29 عصر ] [ حسن HASSAN ]

نظر

 

از آغاز علم روانشناسی محض گرفته تا کاربردی کردن یافته های آن در درمان اختلالات روان، همواره بحث بر سر مبانی شکل گیری رفتار و هدایت آن بوده است. اینکه آیا بایستی برای شناخت رفتار آن را تجزیه کرد و جزء به جزء آن را شناخت؟ آیا رفتار از درون فرد نشأت می گیرد یا رشته هایی از برون دارد؟ نقش اطرافیان در شکل  گیری رفتار چگونه است؟ و بسیاری سؤالات از این دست...

به هر حال آنچه مهم است شناخت روند شکل گیری نظریات و عقاید در زمینه شناخت روان و رفتار انسانی است. اگرچه عینی گرایان رفتاری و انتزاعیون روان تحلیلی مباحث زیادی از این دست را مطرح کرده اند اما آنچه مهم از هر چیز در دهه 1950 میلادی خود نمایی کرد نیروی سوم روان درمانی انسانگرا بود که علیرغم نفوذ جزء گرایی ها، نیازها و انگیزه های انسانی را در بافتی کل گرا مد نظر قرار داد. راجرز رفتار را محصولی از انگیزه خودشکوفایی معرفی کرد. نیرویی که تمام شخصیت را تحت تأثیر قرار می دهد. انگیزه ای که فارغ از هرگونه تجزیه ایی تنها خطر مسخ و تغییر شکل را به خود می بیند. به هر صورت، باز هم جزیی گرایی حاکم بلامنازع تفکرات روانشناسانه بود.

تا اینکه با فراگیری نظریات فلسفی جدید، رویکردهایی نوین در عرصه دانش جهانی خود نمایی کردند. جرقه های مخالفت با ساختارهای سنتی در اواسط دهه 1930 قدرت بیشتری گرفته بودند. دیگر میلی به تجزیه اشیاء وجود نداشت و دانشمندان جسوری نظریات فلسفی قدرتمند لاک، هگل، ارسطو را زیر سؤال می بردند. عینی گرای لاک، ساختارگرایی هگل، و اصول منطق صوری ارسطو زیر سؤال رفت. دیگر دلیلی دیده نمی شد تا با میکروسکوب به اشیاء نگریست تا آنها را شناخت، وجود ساختار سازمان یافته و منظم الزام شکل گیری یک پدیده نبود، و تقدم و تأخر علت و معلول التزامی برای فرآیند وجود پدیده ها به حساب نمی آمد.

رویکردهایی مطرح شد که ابطال تسلسل مطرح شده در منطق ارسطویی را مقبول نمی دانست. این قضیه به خصوص در مورد روابط انسانی بیشتر مد نظر قرار گرفت. وجود پشتوانه هایی، هر چند محدود در میان پیروان رویکردهای پیشین رویکرد کل گرایی را جسورتر کرد و آنها را به سمت عرض اندام بیشتر مشتاق. با ورود فلسفه سیستمی، ذهن ها با شیوه های متفاوت اندیشیدن آشنا شد و بت های جزم گرایانه گذشته شکست. فلسفه سیستمی اگرچه نظم و ساختار را ذاتی هر پدیده می دانست، اما ویژگی های دیگری برای این نظم و ساختار و چگونگی شکل گیری آن قائل بود. پویایی و ایستایی معانی متفاوتی یافتند و افول موجودیت انسانی رنگ دیگری به خود گرفت.

این تغییر و تحولات، با خستگی انسان ها از جهان بینی های کهنه، با بیزاری آنها از جنگ جهانی دوم همراه شد. ذات تنوع طلب و جستجوگر انسانی آماده پذیرش این رویکردهای متفاوت و جدید بود. انسان جنگ را به عنوان نتیجه جهان بینی های کهنه لمس کرده بود و تشنه دیدگاههای متفاوت بود. حال مباحثی مطرح شد که دنیا به سمت خود کشاند. حیطه های مختلف علمی سعی در رقابت بودند تا بتوانند با سرعت پیشرفت اندیشه جهانی هماهنگ شوند. در این میان روانشناسی، اگرچه کمی دیر، ولی وارد مسیر این رودخانه خروشان شد. تمرکز از تجزیه گرایی روان تحلیلگران و رفتارگرایان، به سمت کل گرایی ارتباط گرایان و سیستمی ها معطوف شد.

پشتوانه کل گرایی های آلفرد آدلر، ارتباط گرایی های سالیوان، و حتی تفأل هایی که خود فروید به حیطه های ارتباط خانوادگی زده بود، شعله این آتش را تشدید کرد. حال دیگر فرد به تنهایی مطرح نبود. ذهن، به تنهایی مسئول تفکر نبود و در پی آن رفتار نیز نقطه انتهایی یک فرآیند دیده نمی شد.

تفکر، حاصل ذهنی است که در درون بدن انسانی مرتبط با محیط اطراف شکل می گیرد. رفتار فرد دیگر درون فردی و جدا از محیط نبود، بلکه ماحصل تعامل و تقابل محیط و انسان بود.

روند شکل گیری این تفکرات را در نظریات دانشمندان دهه های مختلف می توان دید: پیاژه و لوین از حوزه روانشناسی گشتالت، سالیوان در حیطه روان تحلیلگری، راجرز و مازلو از رویکردهای انسان گرایانه و خانواده درمانگران که طلایه دار ورود نگرش سیستمی به حیطه روانشناسی بودند.

 



[ جمعه 87/4/28 ] [ 10:29 عصر ] [ حسن HASSAN ]

نظر

 

چهار فرضیه‌ی اصلی قلب این نظریه را تشکیل می‌دهند:‌


‌1)افراد را می‌توان در یکی از شش تیپ، واقع‌گرا،
معنوی، هنری، اجتماعی، متهور، و قراردادی طبقه‌بندی کرد.


‌2) محیط‌ها را می‌توان در یکی از شش مدل، واقع‌گرایانه، جستجوگرایانه، هنری، اجتماعی، متهورانه و قراردادی طبقه‌بندی نمود. هر محیطی تحت تسلط یک تیپ شخصیتی قرار دارد و هر محیط نمونه‌ای از وضع فیزیکی خاص است که دارای شرایط و امکان‌های مخصوص به خود است. مثلاً محیط‌های اجتماعی تحت تسلط افراد اجتماعی قرار دارند. وضعیت فیزیکی آن وجود افرادی است که در تعامل با یکدیگرند و شرایط و امکان‌های مخصوص به آن از طریق روابط بین فردی تحقق می‌پذیرد.‌

‌3) افراد به دنبال محیط‌هایی هستند که بتوانند مهارت‌ها و توانایی‌های خود را به کار اندازند. نگرش‌ها و ارزش‌های خود را نشان دهند و مسائل قابل قبول و نقش‌های مطابق با آن را به عهده گیرند. تیپ‌های اجتماعی به دنبال محیط‌های اجتماعی و تیپ‌های قراردادی به دنبال محیط‌های قراردادی هستند.‌

‌4) رفتار به وسیله‌ی تعامل بین شخصیت و محیط تعیین می‌گردد. اگر تیپ شخصیتی یک فرد و الگوی محیطی او مشخص باشد، می‌توان به پیش‌بینی برخی از نتایج این گونه جورشدن‌ها پرداخت. این گونه نتایج می‌تواند مربوط به انتخاب رشته‌ی تحصیلی، انتخاب شغل و غیره باشد.‌

                                                 

   چهار فرضیه فوق با پنج فرضیه‌ی ثانویه، تکمیل شده‌اند که هم در مورد افراد و هم در مورد محیط‌ها صادقند. هدف از فرضیه‌ها یا مفاهیم ثانویه تعدیل یا تعیین پیش‌بینی‌ها یا توضیح‌هایی است که از مفاهیم اصلی مشتق شده‌اند. هالند در طبقه‌بندی خود که شخصیت افراد را بر شش نوع تقسیم می‌نماید، برای هر کدام از این انواع شخصیت خصوصیاتی به شرح زیر معتقد است: ‌

 (1نوع واقع‌بین

از خصوصیات افرادی که در این طبقه قرار می‌گیرند می‌توان جدیت در کار، واقع‌بینی در امور، مهارت مکانیکی، تفکر علمی، قدرت جسمانی، علاقه و هماهنگی در کارها را نام برد. فرد واقع‌بین چنانچه با مشکلاتی مواجه شود راه حلهای عملی برای مشکلات جستجو می‌کند. افراد واقع‌بین بیشتر به مشاغلی که به مهارت‌های فنی نیازمند است اشتغال می‌ورزند.

 (2نوع معنوی

از خصوصیات بارز افرادی که در این طبقه قرار می‌گیرند می‌توان تفکر، سازمان‌دهی و قدرت استدلال را نام برد. این طبقه از افراد روابط اجتماعی را زیاد دوست ندارند، کمتر به تغییر رشته تحصیلی در دانشگاه می‌پردازند، گاه به رویاپردازی در مورد پیشرفت‌های آینده خود مبادرت می‌ورزند و از انجام مشاغل پیچیده که نیاز به تفکر دارد لذت می‌برند. این افراد خلاق، مستقل، پیشرونده، کمرو و محتاط می‌باشند.

 (3نوع اجتماعی

افراد این طبقه دارای رغبت‌های اجتماعی می‌باشند و نقش معلمی یا روان درمانگری را ترجیح می‌دهند. افراد نوع اجتماعی انسآن‌هایی مسئول و بشردوست هستند و قراردادهای اجتماعی را می‌پذیرند. در ایجاد روابط انسانی مهارت دارند. در عین حال از حل عقلانی مسائل گریزانند و از کارهای بدنی و فعالیت‌های سازمان یافته خوششان نمی‌آید.

4) نوع قراردادی یا سنتی

این عده احترام خاص برای حفظ قوانین و مقررات قائلند و به خوبی به کنترل خویش قادر می‌باشند. دوستدار نظم و ترتیب هستند و از موقعیت‌های پیچیده گریزانند و به فعالیت‌های جسمانی و اجتماعی تن در نمی‌دهند.

 5) نوع تهوری

افراد نوع تهوری در گویایی بسیار مهارت دارند، ماجراجو هستند، اجتماعی می‌باشند و در فعالیت‌هایشان نقش غالبی را بر عهده می‌گیرند. در جستجوی قدرت و موقعیت هستند و می‌کوشند تا رهبر شوند و در امور مالی و تجارتی و نظایر آن‌ها مهارت کسب کنند.

 6) نوع هنرمند

افراد این طبقه در شناسایی و بیان خصوصیات خود مهارت دارند. روابط حسنه‌ای با دیگران برقرار می‌سازند، از نظم و ترتیب به دورند، در روابط خود با دیگران حساسند، کمتر به کنترل خود می‌پردازند و به سادگی در مورد عواطف و احساسات خود صحبت و گفتگو می‌نمایند. این عده به صفات زنانه بیش از صفات مردانه گرایش دارند و به مبارزه با مشکلات محیطی از طریق ارائه آثار هنری اقدام می‌نمایند.
سازش و هماهنگی بین نوع شخصیت و نوع محیط باعث سازگاری بیشتر با شغل و حرفه می‌گردد که به نوبه خود به رضایت شغلی منجر می‌شود
                                           

هالند نوع شخصیت فرد را با سیاهه ترجیح شغلی اندازه‌گیری می‌کند. زیرا معتقد است هر فردی که به سوی نوع خاصی از شخصیت بیشتر گرایش داشته باشد، در آن طبقه قرار می‌گیرد. سیاهه ترجیح شغلی هالند بر این اصل استوار است که انتخاب شغل مستقیماً با نوع شخصیت ارتباط دارد. بنابراین ارتباط مشاغل نوع زندگی فرد را مشخص می‌سازند. در نتیجه به نظر هالند سیاهه ترجیح شغلی و پرسشنامه‌های رغبت شغلی همانند پرسشنامه‌های تعیین نوع شخصیت هستند.

تحقیقات انجام شده

  هالند (1958) با توجه به استدلال فوق، به ایجاد سیاهه ترجیح شغلی  اقدام نموده است و آن را با پرسشنامه تعیین شخصیت معادل می‌داند. سیاهه ترجیح شغلی هالند تعداد سیصد عنوان شغلی را شامل است که پاسخگو باید ترجیح و یا عدم رغبتش را نسبت به هر کدام از مشاغل ذکر شده اعلام نماید. هالند در آغاز کار برای تهیه سیاهه ترجیح شغلی خصوصیات جسمانی، عقلانی، فعالیت‌های کلامی، عوامل عاطفی، واقع‌بینی، نظم و ترتیب و رضایت را مورد توجه قرار داد و برای هر خصیصه نمره‌ای را در نظر گرفت. بعدها از طریق کاربرد روش‌های آمار اعتبار داخلی برای سیاهه ترجیح شغلی تعیین شد و خصوصیات دیگری نظیر کنترل، فعالیت و جدیت در کار، صفات مردانگی و علاقه به جنس مخالف بدان اضافه گردید. تحقیقات دیگری که در زمینه سیاهه ترجیح شغلی هالند به عمل آمده است ده معیار شخصیتی جدید را مشخص نمود که عبارت از فعالیت جسمانی، معنویت، احساس مسئولیت، نظم و ترتیب، فعالیت کلامی، احساسات، کنترل فعالیت و جدیت در کار، صفات مردانگی ـ زنانگی، و موقعیت می‌باشند                                                

 ارزشیابی نظریه هالند

   نمونه تحقیق را دانشجویان باهوش تشکیل می‌دهد. گر چه کسب اطلاعات در مورد این عده حائز اهمیت می‌باشد، ولی نمی‌تواند منعکس کننده خصوصیات اعضای کل جامعه باشد.
هالند به شش نوع شخصیت اشاره می‌کند. شاید عده‌ای از افراد را به هیچ عنوان نتوان در یکی از این طبقات قرار داد.

والش  و همکارانش (1972) نکات مثبت نظریه هالند را به شرح زیر بر شمرده‌اند:
1) با گذشت زمان نظریه هالند با توجه به نتایج تحقیقات و اطلاعات بدست آمده تکامل پیدا نموده است.
2) تحقیقات انجام شده در مورد نظریه هالند انواع شخصیت و نیز انواع مدلهای محیطی را که هالند متذکر شده تأیید نموده‌اند.

3) سازگاری فرد با محیط به رضایت فردی و در نتیجه به رضایت شغلی می‌انجامد.
4) نظریه هالند تا حد زیادی ساده و روشن بیان شده است.
5) نظریه برای توصیف رفتار، مبانی و مفاهیم ضروری را در بر دارد.
6) نظریه هالند قابلیت تست‌پذیری را داراست و تا کنون مقدار بسیار زیادی تحقیق را موجب گردیده است.
7) شواهد نشان می‌دهند که با توجه به خصوصیات شخصیتی تا حدی می‌توان به پیش‌بینی شغلی فرد اقدام کرد.

8) افراد به شدت می‌خواهند در محیط‌هایی به کار مشغول شوند که سازگار با خصوصیات آن‌ها باشد.

کاربرد نظریه هالند

  یکی از کاربردهای نظریه هالند که برای مشاوران می‌تواند فوق‌العاده حائز اهمیت باشد، طبقه‌بندی مشاغل است. به کمک این طبقه‌بندی مشاور نوع شخصیت مراجع را با یکی از روش‌ها مثلاً کاربرد سیاهه ترجیح شغلی می‌شناسد، نوع محیط شغلی مناسب را نیز مورد شناسایی قرار می‌دهد، سپس به مراجع یاری می‌نماید تا سازش و توافقی بین آن دو ایجاد کند. این روش به نظریه سنتی خصیصه عامل تا حدودی شباهت دارد.
به نظر هالند هدف راهنمایی و مشاوره شغلی و حرفه‌ای آن است که به افراد کمک شود تا مشاغلی را که با خصوصیات شخصیتی آن‌ها سازگارتر است انتخاب نمایند. نظریه هالند کاربردهای زیر را نیز دارد:
1) ارائه اطلاعات شغلی و حرفه‌ای به ساده‌ترین صورت ممکن بطوریکه عملاً قابل استفاده و کاربرد باشد.
2) توصیف جریان انتخاب شغل و ارتباط آن با نوع شخصیت فرد.
3) فراهم آوردن امکانات و فرصت‌هایی برای خودشناسی و شناخت نیازهای محیطی.
برای تهیه اطلاعات شغلی و حرفه‌ای می‌توان از سیاهه ترجیح شغلی هالند و یا پرسشنامه رغبت‌سنجی شغلی استرانگ استفاده کرد. تمام اطلاعات حاصله از این پرسشنامه‌ها را می‌توان به صورت نوع شخصیت درآورد. سپس فرد با توجه به شش نوع شخصیت در مسیر معینی راهنمایی گردد. مشاوران باید در مورد هر یک از انواع شش‌گانه شخصیت به جمع‌آوری اطلاعات مناسبی اقدام نمایند.
طبقه‌بندی هالند برای برنامه راهنمایی و مشاوره شغلی و حرفه‌ای کاریابی‌ها نیز حائز اهمیت است. مشاوران شغلی و حرفه‌ای با توجه به شش نوع شخصیت مهارت‌های لازم برای احراز هر شغل را قبلاً تعیین می‌کنند و سپس با توجه به شناخت کارجو او را در مسیر مناسبی راهنمایی می‌نمایند.

                                                              

 

منابع :

-          راهنمایی و مشاوره شغلی و حرفه‌ای، دکتر عبداله شفیع‌آبادی، چاپ نورتکس، چاپ یازدهم، 1379.

-          هالند، ج(1375)، حرفه‌ی مناسب شما چیست؟ ترجمه‌ی س . حسینیان ، و . س. م . یزدی، تهران، انتشارات کمال.‌

 



[ جمعه 87/4/28 ] [ 10:29 عصر ] [ حسن HASSAN ]

نظر



چکیده: اکثر افراد دوست دارند در
مواقعی که مطلبی را مطالعه می کنند جای مناسب و راحتی داشته باشند. البته برخی
افراد اینگونه نیستند و در مترو، اتوبوس و تاکسی و حتی حاشیه خیابان نیز به راحتی
روی مطلب یا موضوع مورد نظرشان  تمرکز  می کنند. اما به راستی چرا برخی
می توانند تمرکز حواس داشته باشند و برخی دیگر از آن بی بهره اند؟

دلیل آن هرچه باشد راههایی برای تقویت تمرکز در افراد وجود دارد که در این مقاله به
برخی از آنها اشاره می کنیم
.


تقویت تمرکز به
تمرین نیاز دارد. ممکن است در هنگام شروع تمرینات ابتدا پیشرفت کمی را حس کنیم،
ولی وقتی 4 تا 6 هفته که از پرورش یادگیری مهارت ها گذشت، شاهد پیشرفت های قابل
توجهی خواهید شد.

برای شروع تمرینات باید موارد زیر را تمرین کنیم:


1- حواست را جمع
کن:



  
این شیوه ممکن است ظاهرا ساده به نظر بیاید، ولی در عین حال بسیار موثر است. وقتی
که حواستان پرت می شود و ذهنتان سرگردان است مرتب به خودتان هشدار دهید که "
حواست را جمع کن ". این روش کم کم باعث می شود که توجه شما به موضوع مورد
نظرتان جلب گردد.


2- روش عنکبوتی:



  
اگر شما تار عنکبوتی را تحریک کنید، تار تکان می خورد و عنکبوت نسبت به جنبش تار
از خود واکنش نشان داده و می
 خواهد علت حرکت را بیابد. ولی وقتی این عمل
چندین بار تکرار شود، خواهید دید که عنکبوت دیگر نسبت به حرکت تار هیچ عکس
العملی  از خود نشان نمی دهد و متوجه می شود که حشره ای به دام او نیفتاده
است. این روش را یاد گرفته و ذهن خود را پرورش دهید و در برابر حواس پرتی تسلیم
نشوید. شما باید تمرکزتان را بر روی هدفی که در ذهن دارید، حفظ کنید.


3- فرصتی برای
افکار مزاحم:



  
در طول روز زمان ویژه ای را به فکر کردن درباره مسائلی که به ذهن شما خطور می
 کند و تمرکزتان را بهم می زند
اختصاص دهید. به طور مثال ساعت 4:30 تا 5 بعدازظهر زمانی است که شما می
 توانید به این افکار بپردازید.
هنگامی که این افکار مزاحم در طول روز به ذهن شما خطور کرد و باعث نگرانی شما شد،
به یاد بیاورید که زمان ویژه ای را برای آنها در نظر گرفته اید و اجازه دهید که از
ذهن شما خارج شود. کسانی که از این روش استفاده کرده اند، توانسته اند 35% از
افکار مزاحم را در طول 4 هفته در خود کاهش دهند و این تغییر بزرگی است.


4- چوب خط زدن برای افکار مزاحم:

   کارت های کوچکی درست کنید و آنها را به سه قسمت مساوی تقسیم کنید، یک
قسمت را به صبح و یک قسمت را به بعداز ظهر و قسمت سوم را به شب اختصاص دهید. هر
بار که حواستان پرت شد، یک خط در قسمت مخصوص بکشید و برای هر روز یک کارت برای خود
تهیه کنید. به مرور متوجه خواهید شد که تعداد خط ها روز به روز کاهش می
 یابد و این واقعا جالب است.

 

 

 

5- زمان
استراحت:


   وقتی که ما برای مدت طولانی می
 نشینیم، خون بدن ما به دلیل
نیروی جاذبه، به طرف پایین ترین نقطه بدن  یعنی پاها کشیده می شود. ماهیچه
های ما همانند یک پمپ عمل می کنند. هنگامی که پس از نشستن راه می رویم،
خون به طور یکنواخت به سراسر بدن می رسد. در نتیجه اکسیژن بیشتری به مغز شما
می رسد و احساس شادابی و سرحالی می کنید.

 

6- عوض کردن
موضوع:

 



   بسیاری از دانش آموزان به وسیله تغییر موضوع مطالعه به تمرکزشان کمک
می کنند. شما هم می توانید هر 2 ساعت را به مطالعه یک درس  اختصاص دهید و پس
از آن موضوع را عوض کنید.

 

7- جایزه و
پاداش:




   هنگامی که کاری را به طور کامل انجام دادید، به خودتان پاداش دهید.
کار شما ممکن است خیلی کوچک و یا بزرگ باشد. شما هم می توانید متناسب با کارتان
برای خود جایزه و یا پاداش در نظر بگیرید. این جایزه می تواند خواندن یک مطلب جالب
و دیدن یک فیلم و یا هر چه شما دوست دارید باشد.


[ جمعه 87/4/28 ] [ 10:26 عصر ] [ حسن HASSAN ]

نظر

:: مطالب قدیمی‌تر >>