[
آرشیو شده ها]
ساعت 11:35 عصر شنبه 29/4/1387
باسم الرب الرحیم
(طولانیه، اگه قراره خستتون بشه، لطفا نخونین)
از اوایل اسفند ماه درگیر یه موضوع هستیم که دقیقا از همون زمان هم من در حال کلنجار رفتن با خودم که براتون بگم یا نه؟؟ دوروزه این جریان به اوج خودش رسیده و با وجود کار فوق العاده ی ایام امتحانات مستمر و حواشی پایان سال تحصیلی و بعد از عید، باز هم این موضوع وقتی مخصوص به خود، از ما گرفته.
از اول بگم بهتره. همیشه دیدگاهم به طلاق یه نموره شاید با بقیه فرق داشته. خب میبینیم که، معمولا همه از طلاق بدی میگن و .... اما خب من همیشه هم با این دید به طلاق نگاه نمیکنم. گاهی و در بعضی از خانواده ها میبینیم که با طلاق تمامی حاضرین در اون خانواده به آرامش میرسند. حالا رو این نمی خوام بحث کنم...بمونه. بمونه تا بعد از ذکر جریان اخیر ، خودتون به ربطش پی ببرید.
یکی از دانش آموزان سال سوم، امسال به مدرسه ی ما اومده و خب، چی بگم والله که از همون ماه اول و در بدو ورود با بچه ها، اونم نه فقط بچه های کلاس خودشون، بلکه با هر کی که گیرش میاد ، درگیر میشه و کتک کاری میکنه و تهدید و .... و البته اینم بگم که تا پاش باز میشه تو دفتر، سریع میفته به غلط کردن و اصلا هم یارای مقابله با بزرگتر از خودش رو نداره.
چند بار مادرش رو خواستیم و مادرش هر نوبت قسم می خوره که این سال های قبل این مدلی نبوده و متوجه شدیم که تازه چند ماهه که پدر و مادر جدا شدن و پدر هم بفاصله چند ماه از طلاق سریع ازدواج کرده. اینا حالا بمونه. مشاورا شروع کردن به کار کردن رو این بچه و نظر دادن که این بچه بیشتر برخوردای رفتاریش بر می گرده به مسئله ی طلاق پدر و مادرش و اینکه این بچه امید زیادی به بازگشت این دو به سمت هم داشته و بعد از ازدوج پدرش از این مطلب کلا ناامید شده.
این نظر مشاورنمون بود و اما من چند باری که باهاش بعد از درگیری ها و اخراج موقت ها حرف زدم، دیدم که اصلا حساسیتی رو این مطلب نداره و تازه عنوان می کنه که با همسر پدرم ، مشکلی ندارم و دوست دارم برم با اونا زندگی کنم.... بمونه حالا. من که کارشناس مشاوره نیستم که بخوام نظر بدم.
اوایل اسفند بود که بچه ها، یعنی دوستانش ، چند نوبت اومدن و گفتن خانم به داد این برسین. و عنوان کردن که با مطالبی که این خودش عنوان می کنه، این هر روز داره بیشتر تو کثافت غرق میشه. شروع به پیگیری کردیم و همزمان، هجوم چند ولی به مدرسه که ناراحت بودن از حرفایی که این بچه به دخترای اونا گفته بود و ....
کاملا به مادرا حق می دادم. خب، یه مادر، یه پدر، مخصوصا پدر و مادرای متعهد، تو خونه مواظب رفتاراشونن و همه چی رو کنترل میکنن، از فیلم و ...خلاصه هرچی ، و بعد براشون زور داره که ببینن ، دخترشون تو مدرسه از زبون یه آدم احمق، شنونده ی همه چیز باشه.
خلاصه پیگیری کردیم و دیدیم که بله ، طبق پیش بینی خودمون، تموم صحبتاش توهمه و اصلا صحت نداره.
باهاش حرف زدیم و خلاصه، قول داد که دیگه تکرار نمیکنه...... بود تا دو و سه روز پیش..
باز هجوم مادرا و تلفنا و پچ و پچ تو بچه ها و ........
چرت و پرتایی که این احمق در مورد خودش و البته این دفعه بسیار وحشتناک بر سر زبونا انداخته..
خدا...چی بگم که دو سه روزه درگیریم و همش باید مادرارو قانع کنیم که این حرفا از یه ذهن مریض در اومده و صحت نداره. من به مادرا هم حق میدم. خدا میدونه تو این هفته ، خودم چند بار دچار افت فشار و پایین اومدن قند خون و ضعف شدید شدم. و مشاورا باز هم حرف خودشون رو تکرار می کنن و بی توجه به مسائل جانبی، بازگشت پدر رو حتی با همون همسر دوم که گرفته ، به سمت مادر ، چاره ی کار میدونن.
من این چیزا رو قبول ندارم و نمی خوامم بحث کنم. به نظر من این بچه مشکل روحی داره و باید اساسی درمون بشه. وگرنه کدوم دختریه که با ذکر حرفای بیخود، خودش رو به لجن بکشه. بحث ندارم. بمونه و فعلا هم عجالتا از حضور در کلاسا منعش کردم و قراره که صبح میارنش و بعد از دادن امتحان مستمر میبرنش خونه، تا بعد از امتحانات مستمر ببینیم براش چه باید بکنیم.
پ.ن
*خیلی دلم غمداشت. ببخشینم. هنوزم تازه بازم حرفم میاد و به خاطر شما تمومش کردم.
*فعالیت بخش مشاوره رو کامل نمی دونم و بر این عقیده ام که نباید بعد از پیش اومدن هر جریان رها بشه تا جریان بعدی که یه همچین گندی زده بشه.
بازم بمونه !!!
یا رب نظر تو بر نگردد.
¤ویرایش: حسن HASSAN
هر چه می خواهد دل تنگت بگو( )
ساعت 11:35 عصر شنبه 29/4/1387
باسمک اللهم
عجب خانم ناظم تنبلی!!!! رکورد شکستم این بار!!!
خب باور کنید که من بی تقصیرم. تا همین شنبه امتحان داشتیم و از روز یکشنبه هم کارنامه می دادیم. یه جورایی هم بچه ها که تو مدرسه نیستند، خب به اونصورت هم خبری نیست دیگه.
یکی از وبلاگها دعوت کردند برای نوشتن از حجاب. راستش خب نمیخوام بیام اینجا براتون از فلسفه حجاب و نمیدونم آیات الهی در این خصوص و این قبیل چیزها بنویسم. دلم می خواد کمی از مشاهداتم بنویسم.
معمولا تو مدرسه برای بچه ها به این شکل قانون میذاریم که تو کلاسها و طبقات میتونن حجاب رو بردارند و توی طبقه اول که امکان عبور سرایدار هست و توی حیاط که مشرف به چند ساختمون اداری هست حجاب بگذارند. خب ، معمولا نیاز به تذکر دائم تو ساعات تفریح هست و بچه ها؛ البته نه همه ی بچه ها، تعدادی تو حیاط و تو طبقه اول هم حجاب نمیذارند. بطور کل بعد از گذشتن یک ماه از شروع سال تحصیلی برامون مشخص میشه که چه بچه هایی دائم تو حیاط و طبقات هم بدون حجاب هستند. و تکلیف ما با یه تعدادی مشخص میشه.
اینم بگم که به هیچ عنوان از این کار خوشم نمیاد که وقتی به بچه ها می رسیم، بگم که مثلا مقنعه ات رو بکش جلو... نه از این کار خوشم نمیاد چون فکر میکنم که همین افراط و تفریط هایی که یک زمان نه چندان دور اجرا شده، باعث پیش اومدن شرایط فعلی شده. فکر میکنم که بچه ها باید مرزها رو بشناسند و با این قبیل افراط و تفریط ها فقط بچه ها از دین زده شده و ریا و دو رویی رو یاد میگیرند که جلوی من که همجنس آنها هستم حجاب بگذارند و بیرون و ..... و ....
دو مطلب رو دوست دارم بگم. یکی در مورد یکی از شاگردای سال سوممونه که با وجود اینکه از یک خانواده ایه که چندان به حجاب اعتقاد ندارند، اما این بچه از اواسط سال با مشکلات فراوون ، حجاب گذاشت. حالا این رو داشته باشید.
یکی از زمانهایی که خیلی تعجب میکنیم و خب مقداری هم افسوس میخوریم وقتاییه که میبینیم یکی از بچه هایی که خیلی در امر حجاب اذیتمون میکنه، متعلق به یه خانواده مذهبیه. یا زمانی که مادری میاد مدرسه و خودش حجاب داره و ما میبینیم که بچه اش بدون حجابه. حالا بحث من رو چادر نیست که خب چادر حجاب برتره اما یک فرد غیر چادری هم به نظر من میتونه فردی محجبه باشه و ما میبینیم که گاهی یه بچه با وجود یک مادر چادری، از ابتدایی ترین حجاب اسلامی هم برخوردار نیست.
نمیدونم باید چی بگم و چه کسی رو مقصر بدونم. افراط و تفریط ها ما رو به اینجا رسانید؟ بگم وضع جامعه خرابه، که خب مگه جامعه از چه کسی تشکیل شده؟ مگه اون بچه ای که از یه خانواده غیر مذهبی خودش حجاب برتر رو انتخاب میکنه، متعلق به همین جامعه ی مثلا خراب نیست؟ یه مدرسه راهنمایی روبروی مدرسه ی ماست که استفاده از هد بند رو تو مدرسه اجباری کرده و .....متاسفانه ، بچه هایشان بعد از بیرون آمدن از مدرسه و داخل سرویس ها ، بطور کل مقنعه هایشان را بعضی از آنها به دو گردن خود می اندازند.
چرا مادری که خودش معتقد به اصل حجاب هست، این تعلیم رو به بچه اش نمیده که ارزش یک گوهر در پوشش اونه. چرا مانتوها روز به روز کوچولوتر میشه و از شکل مانتو داره خارج میشه؟ چرا یک دختر مسلمون با وجودی که نماز هم میخونه فکر میکنه اگه معتقد به حجاب باشه، از قافله ی تمدن عقب میمونه؟
نمیدونم چی بگم!! خلاصه یه وقتای خیلی دلم میسوزه. دلم برا دخترا و خانمایی که قدر خودشون رو نمیدونن میسوزه.
گاهی هم دلم برای دینی میسوزه که با اعمال من و من و ماها ، روز به روز داریم ضایعش میکنیم.
انقلت نگفته
این روزها همش سرگرم دادن نمره انضباط بودیم. خیلی دلم می خواست کمی در این خصوص حرف بزنم، اما خب ، دیگه مجالی نیست. . . . بمونه... شاید وقتی دیگر...
مبروک، الف الاف مبروک
میلاد حضرت زهرا (س) و روز زن رو به همه ی شیعیان ، خصوصا خانم ها ، تبریک میگم. عید بزرگیه. اگه میشه منم دعا کنین...ممنونم..
این روز بر مامانای گل هم مبارک.
یا رب نظر تو بر نگردد.
¤ویرایش: حسن HASSAN
هر چه می خواهد دل تنگت بگو( )
ساعت 11:30 عصر شنبه 29/4/1387
افراد مختلف نسبت به رابطه جنسی دید متفاوتی دارند. رابطه جنسی برای آنان می تواند به مفهوم تعهد، سرگرمی، لذت صرف، صمیمیت و یا ... باشد. اگر کسی به رابطه جنسی به دید تعهد و صمیمیت نگاه کند و به امید آنکه با برقراری رابطه جنسی محبوب خود را از دست نخواهد داد و به عکس از نظر فرد محبوب او رابطه جنسی یک لذتجویی صرف باشد آن وقت اندوه بزرگ و سرنوشت غم انگیزی را برای خود رقم زده است.
رابطه جنسی احساسات انسان را تحت الشعاع قرار داده و آنها را تشدید، لجام گسیخته و یا منحرف می کند.مغز انسان در سیر تکاملی خود به گونه ای طراحی شده که هنگام مواجهه با موقعیتهایی که امکان برقراری رابطه جنسی همچون شرایط تهدید آمیز، مواد شیمیایی خاصی را آزاد می کند که روند اندیشیدن را متوقف می کند. در واقع انسان را ناخودآگاه به برقراری رابطه جنسی هدایت میکند اما آیا این موقعیتها همان جایی ست که انسان می خواهد با یک فردی که شناخت چندانی از او ندارد باشد؟ برای همین در مرحله تعیین کننده شناخت فرد ، شخص مورد نظر از هوشیاری کافی برای اتخاذ تصمیمات منطقی برخوردار نخواهد بود.
برقراری رابطه جنسی در دو جنس باعث آزاد شدن مواد شیمیایی می شود که احساس دلبستگی را در آنها پدید می آورد. آیا ما می خواهیم اجازه دهیم مواد شیمیایی مغز ما برای ما تصمیم بگیرند که به چه کسی دلبستگی پیدا کنیم؟ ما با این کار رنج بزرگی را به جان خواهیم خرید زمانی که باید از شریک خود جدا شویم اما به سبب برقراری رابطه جنسی به وی دلبسته شده ایم. 
رابطه جنسی انسان را ملزم می کند تا شتابزده و خیلی زود هنگام در مورد رابطه اش تصمیم بگیرد و سناریوی دهشتناک تر آنکه باردار بودن، شخص را در امر تصمیم گیری و انتخاب در تنگنا قرار دهد. هنگامی که شخص با شریک خود رابطه جنسی برقرار نکرده باشد آسانتر می تواند خود را از یک رابطه ناسالم بیرون بکشد.
انتظار و پیش بینی استرس زاست، اما شیرین و مهیج؛ این در سرشت انسان است که چیزی را که با تلاش و انتظار بیشتر بدست می آورد، بیشتر هم قدرش را می داند. همچنین رابطه جنسی زود هنگام مرحله خیالپردازیها و رویاهای ما نسبت به محبوبمان را عملا حذف می کند و شور و هیجان عاشقی را کمرنگ و کسالت بار می سازد.
برقراری رابطه جنسی زود هنگام و شتابزده بر عدم خویشتنداری و فقدان احترام دلالت می کند. زمانی که شریک انسان این فرصت را به او نمی دهد که پس از شناخت کافی و مبتنی بر عقل و رضایت کامل، رابطه جنسی آغاز شود و یا به او تنها به یک ابزار جنسی نگاه می کند در واقع احترامی برای او قائل نیست.
یکی از مهمترین انگیزه های مردها از برقراری رابطه با جنس مخالف خود امید به برقراری رابطه جنسی با او است. برای همین خانم ها نباید زود شتابزده اقدام به برقراری رابطه جنسی کنند چون با این کار ممکن است شانس خود را برای ازدواج با فرد به میزان زیادی از دست بدهند. همچنین دخترانی که خیلی زود به رابطه جنسی تن می دهند در نظر مردان ارزش و جایگاهی نخواهند داشت.
¤ویرایش: حسن HASSAN
هر چه می خواهد دل تنگت بگو( )
[
آرشیو شده ها]