<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مقاله و مشاوره و فروشگاه در هرچه مي خواهددل تنگت بگو</title>
<link>http://farmhand.ParsiBlog.com</link>
<description>نسخه XML از وبلاگ " مقاله و مشاوره و فروشگاه در هرچه مي خواهددل تنگت بگو "</description>
<language>fa</language>
<generator>ParsiBlog.com RSS Generator</generator>
<lastBuildDate>Thu, 24 Jul 2008 00:07:28 GMT</lastBuildDate>
<author>حسن HASSAN</author>
<item>
<title>درد طلاق يا مشكل روحي</title>
<link>http://farmhand.ParsiBlog.com/589521.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; باسم الرب الرحيم&lt;BR&gt;(طولانيه، اگه قراره خستتون بشه، لطفا نخونين)&lt;BR&gt;از اوايل اسفند ماه درگير يه موضوع هستيم كه دقيقا از همون زمان هم من در حال كلنجار رفتن با خودم كه براتون بگم يا نه؟؟ دوروزه اين جريان به اوج خودش رسيده و با وجود كار فوق العاده ي ايام امتحانات مستمر و حواشي پايان سال تحصيلي و بعد از عيد، باز هم اين موضوع وقتي مخصوص به خود، از ما گرفته.&lt;BR&gt;از اول بگم بهتره. هميشه ديدگاهم به طلاق يه نموره شايد با بقيه فرق داشته. خب ميبينيم كه، معمولا همه از طلاق بدي ميگن و .... اما خب من هميشه هم با اين ديد به طلاق نگاه نميكنم. گاهي و در بعضي از خانواده ها ميبينيم كه با طلاق تمامي حاضرين در اون خانواده به آرامش ميرسند. حالا رو اين نمي خوام بحث كنم...بمونه. بمونه تا بعد از ذكر جريان اخير ، خودتون به ربطش پي ببريد.&lt;BR&gt;يكي از دانش آموزان سال سوم، امسال به مدرسه ي ما اومده و خب، چي بگم والله كه از همون ماه اول و در بدو ورود با بچه ها، اونم نه فقط بچه هاي كلاس خودشون، بلكه با هر كي كه گيرش مياد ، درگير ميشه و كتك كاري ميكنه و تهديد و .... و البته اينم بگم كه تا پاش باز ميشه تو دفتر، سريع ميفته به غلط كردن و اصلا هم ياراي مقابله با بزرگتر از خودش رو نداره. &lt;BR&gt;چند بار مادرش رو خواستيم و مادرش هر نوبت قسم مي خوره كه اين سال هاي قبل اين مدلي نبوده و متوجه شديم كه تازه چند ماهه كه پدر و مادر جدا شدن و پدر هم بفاصله چند ماه از طلاق سريع ازدواج كرده. اينا حالا بمونه. مشاورا شروع كردن به كار كردن رو اين بچه و نظر دادن كه اين بچه بيشتر برخورداي رفتاريش بر مي گرده به مسئله ي طلاق پدر و مادرش و اينكه اين بچه اميد زيادي به بازگشت اين دو به سمت هم داشته و بعد از ازدوج پدرش از اين مطلب كلا نااميد شده. &lt;BR&gt;اين نظر مشاورنمون بود و اما من چند باري كه باهاش بعد از درگيري ها و اخراج موقت ها حرف زدم، ديدم كه اصلا حساسيتي رو اين مطلب نداره و تازه عنوان مي كنه كه با همسر پدرم ، مشكلي ندارم و دوست دارم برم با اونا زندگي كنم.... بمونه حالا. من كه كارشناس مشاوره نيستم كه بخوام نظر بدم.&lt;BR&gt;اوايل اسفند بود كه بچه ها، يعني دوستانش ، چند نوبت اومدن و گفتن خانم به داد اين برسين. و عنوان كردن كه با مطالبي كه اين خودش عنوان مي كنه، اين هر روز داره بيشتر تو كثافت غرق ميشه. شروع به پيگيري كرديم و همزمان، هجوم چند ولي به مدرسه كه ناراحت بودن از حرفايي كه اين بچه به دختراي اونا گفته بود و ....&lt;BR&gt;كاملا به مادرا حق مي دادم. خب، يه مادر، يه پدر، مخصوصا پدر و مادراي متعهد، تو خونه مواظب رفتاراشونن و همه چي رو كنترل ميكنن، از فيلم و ...خلاصه هرچي ، و بعد براشون زور داره كه ببينن ، دخترشون تو مدرسه از زبون يه آدم احمق، شنونده ي همه چيز باشه. &lt;BR&gt;خلاصه پيگيري كرديم و ديديم كه بله ، طبق پيش بيني خودمون، تموم صحبتاش توهمه و اصلا صحت نداره.&lt;BR&gt;باهاش حرف زديم و خلاصه، قول داد كه ديگه تكرار نميكنه...... بود تا دو و سه روز پيش..&lt;BR&gt;باز هجوم مادرا و تلفنا و پچ و پچ تو بچه ها و ........&lt;BR&gt;چرت و پرتايي كه اين احمق در مورد خودش و البته اين دفعه بسيار وحشتناك بر سر زبونا انداخته..&lt;BR&gt;خدا...چي بگم كه دو سه روزه درگيريم و همش بايد مادرارو قانع كنيم كه اين حرفا از يه ذهن مريض در اومده و صحت نداره. من به مادرا هم حق ميدم. خدا ميدونه تو اين هفته ، خودم چند بار دچار افت فشار و پايين اومدن قند خون و ضعف شديد شدم. و مشاورا باز هم حرف خودشون رو تكرار مي كنن و بي توجه به مسائل جانبي، بازگشت پدر رو حتي با همون همسر دوم كه گرفته ، به سمت مادر ، چاره ي كار ميدونن.&lt;BR&gt;من اين چيزا رو قبول ندارم و نمي خوامم بحث كنم. به نظر من اين بچه مشكل روحي داره و بايد اساسي درمون بشه. وگرنه كدوم دختريه كه با ذكر حرفاي بيخود، خودش رو به لجن بكشه. بحث ندارم. بمونه و&amp;nbsp;&amp;nbsp;فعلا هم عجالتا از حضور در كلاسا منعش كردم و قراره كه صبح ميارنش و بعد از دادن امتحان مستمر ميبرنش خونه، تا بعد از امتحانات مستمر ببينيم براش چه بايد بكنيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;پ.ن&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;*خيلي دلم غمداشت. ببخشينم. هنوزم تازه بازم حرفم مياد و به خاطر شما تمومش كردم.&lt;BR&gt;*فعاليت بخش مشاوره رو كامل نمي دونم و بر اين عقيده ام كه نبايد بعد از پيش اومدن هر جريان رها بشه تا جريان بعدي كه يه همچين گندي زده بشه.&lt;BR&gt;بازم بمونه !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; يا رب نظر تو بر نگردد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 23:35:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=589521</comments>
 <dc:creator>حسن HASSAN</dc:creator>
<guid>http://farmhand.ParsiBlog.com/589521.htm</guid>
</item>

<item>
<title>حجاب و مدارس !!</title>
<link>http://farmhand.ParsiBlog.com/589520.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; باسمك اللهم&lt;BR&gt;عجب خانم ناظم تنبلي!!!! ركورد شكستم اين بار!!!&lt;BR&gt;خب باور كنيد كه من بي تقصيرم. تا همين شنبه امتحان داشتيم و از روز يكشنبه هم كارنامه مي داديم. يه جورايي هم بچه ها كه تو مدرسه نيستند، خب به اونصورت هم خبري نيست ديگه.&lt;BR&gt;يكي از &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://donyayejavani.parsiblog.com/552050.htm&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;وبلاگها&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=2&gt; دعوت كردند براي نوشتن از حجاب. راستش خب نميخوام بيام اينجا براتون از فلسفه حجاب و نميدونم آيات الهي در اين خصوص و اين قبيل چيزها بنويسم. دلم مي خواد كمي از مشاهداتم بنويسم. &lt;BR&gt;معمولا تو مدرسه براي بچه ها به اين شكل قانون ميذاريم كه تو كلاسها و طبقات ميتونن حجاب رو بردارند و توي &amp;nbsp;طبقه اول كه امكان عبور&amp;nbsp; سرايدار هست و توي حياط كه مشرف به چند ساختمون اداري هست حجاب بگذارند. خب ، معمولا نياز به تذكر دائم تو ساعات تفريح هست و بچه ها؛ البته نه همه ي بچه ها، تعدادي تو حياط و تو طبقه اول هم حجاب نميذارند. بطور كل بعد از گذشتن يك ماه از شروع سال تحصيلي برامون مشخص ميشه كه چه بچه هايي دائم تو حياط و طبقات هم بدون حجاب هستند. و تكليف ما با يه تعدادي مشخص ميشه. &lt;BR&gt;اينم بگم كه به هيچ عنوان از اين كار خوشم نمياد كه وقتي به بچه ها مي رسيم، بگم كه مثلا مقنعه ات رو بكش جلو... نه از اين كار خوشم نمياد چون فكر ميكنم كه همين افراط و تفريط هايي كه يك زمان نه چندان دور اجرا شده، باعث پيش اومدن شرايط فعلي شده. فكر ميكنم كه بچه ها بايد مرزها رو بشناسند و با اين قبيل افراط و تفريط ها فقط بچه ها از دين زده شده و ريا و دو رويي رو ياد ميگيرند كه جلوي من كه همجنس آنها هستم حجاب بگذارند و بيرون و ..... و ....&lt;BR&gt;دو مطلب رو دوست دارم بگم. يكي در مورد يكي از شاگرداي سال سوممونه&amp;nbsp;كه با وجود اينكه از يك خانواده ايه كه چندان به حجاب اعتقاد ندارند، اما اين بچه از اواسط سال با مشكلات فراوون ، حجاب گذاشت. حالا اين رو داشته باشيد.&lt;BR&gt;يكي از زمانهايي كه خيلي تعجب ميكنيم و خب مقداري هم افسوس ميخوريم وقتاييه كه ميبينيم يكي از بچه هايي كه خيلي در امر حجاب اذيتمون ميكنه، متعلق به يه خانواده مذهبيه. يا زماني كه مادري مياد مدرسه و خودش حجاب داره و ما ميبينيم كه بچه اش بدون حجابه. حالا بحث من رو چادر نيست كه خب چادر حجاب برتره اما يك فرد غير چادري هم به نظر من ميتونه فردي محجبه باشه و ما ميبينيم كه گاهي يه بچه با وجود يك مادر چادري، از ابتدايي ترين حجاب اسلامي هم برخوردار نيست. &lt;BR&gt;نميدونم بايد چي بگم و چه كسي رو مقصر بدونم. افراط و تفريط ها ما رو به اينجا رسانيد؟ بگم وضع جامعه خرابه، كه خب مگه جامعه از چه كسي تشكيل شده؟ مگه اون بچه اي كه از يه خانواده غير مذهبي خودش حجاب برتر رو انتخاب ميكنه، متعلق به همين جامعه ي مثلا خراب نيست؟ يه مدرسه راهنمايي روبروي مدرسه ي ماست كه استفاده از هد بند رو تو مدرسه اجباري كرده و .....متاسفانه ، بچه هايشان بعد از بيرون آمدن از مدرسه و داخل سرويس ها ، بطور كل مقنعه هايشان را بعضي از آنها به دو گردن خود مي اندازند.&lt;BR&gt;چرا مادري كه خودش معتقد به اصل حجاب هست، اين تعليم رو به بچه اش نميده كه ارزش يك گوهر در پوشش اونه. چرا مانتوها روز به روز كوچولوتر ميشه و از شكل مانتو داره خارج ميشه؟ چرا يك دختر مسلمون با وجودي كه نماز هم ميخونه&amp;nbsp; فكر ميكنه اگه معتقد به حجاب باشه، از قافله ي تمدن عقب ميمونه؟&lt;BR&gt;نميدونم چي بگم!! خلاصه يه وقتاي خيلي دلم ميسوزه. دلم برا دخترا و خانمايي كه قدر خودشون رو نميدونن ميسوزه.&lt;BR&gt;گاهي هم دلم براي ديني ميسوزه كه با اعمال من و من و ماها ، روز به روز داريم ضايعش ميكنيم. &lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;انقلت نگفته&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;اين روزها همش سرگرم دادن نمره انضباط بوديم. خيلي دلم مي خواست كمي در اين خصوص حرف بزنم، اما خب ، ديگه مجالي نيست. . . . بمونه... شايد وقتي ديگر...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;مبروك، الف الاف مبروك&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;ميلاد حضرت زهرا (س) و روز زن&amp;nbsp; رو به همه ي شيعيان ، خصوصا خانم ها ، تبريك ميگم. عيد بزرگيه. اگه ميشه منم دعا كنين...ممنونم..&lt;BR&gt;اين روز بر ماماناي گل هم مبارك.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; يا رب نظر تو بر نگردد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 23:35:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=589520</comments>
 <dc:creator>حسن HASSAN</dc:creator>
<guid>http://farmhand.ParsiBlog.com/589520.htm</guid>
</item>

<item>
<title>ارتباط قبل از ازدواج- خوب بد زشت</title>
<link>http://farmhand.ParsiBlog.com/589515.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin: 0cm 0cm 0pt; text-indent: 28.3pt;&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt;&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt;افراد مختلف نسبت به رابطه جنسي ديد متفاوتي دارند. رابطه جنسي براي آنان مي تواند به مفهوم تعهد، سرگرمي، لذت صرف، صميميت و يا ... باشد. اگر کسي به رابطه جنسي به ديد تعهد و صميميت نگاه کند و به اميد آنكه با برقراري رابطه جنسي محبوب خود را از دست نخواهد داد و به عكس از نظر فرد محبوب او رابطه جنسي يك لذتجويي صرف باشد آن وقت اندوه بزرگ و سرنوشت غم انگيزي را براي خود رقم زده است. &lt;br&gt;&lt;span style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;رابطه جنسي احساسات انسان را تحت الشعاع قرار داده و آنها را تشديد، لجام گسيخته و يا منحرف مي کند.مغز انسان در سير تكاملي خود به گونه اي طراحي شده كه هنگام مواجهه با موقعيتهايي که امكان برقراري رابطه جنسي همچون شرايط تهديد آميز، مواد شيميايي خاصي را آزاد مي کند كه روند انديشيدن را متوقف مي کند. در واقع انسان را ناخودآگاه به برقراري رابطه جنسي هدايت ميكند اما آيا اين موقعيتها همان جايي ست كه انسان مي خواهد با يك فردي كه شناخت چنداني از او ندارد باشد؟ براي همين در مرحله تعيين كننده شناخت فرد ، شخص مورد نظر از هوشياري كافي براي اتخاذ تصميمات منطقي برخوردار نخواهد بود. &lt;br&gt;&lt;span style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;برقراري رابطه جنسي در دو جنس باعث آزاد شدن مواد شيميايي مي شود كه احساس دلبستگي را در آنها پديد مي آورد. آيا ما مي خواهيم اجازه دهيم مواد شيميايي مغز ما براي ما تصميم بگيرند كه به چه كسي دلبستگي پيدا كنيم؟ ما با اين كار رنج بزرگي را به جان خواهيم خريد زماني كه بايد از شريك خود جدا شويم اما به سبب برقراري رابطه جنسي به وي دلبسته شده ايم. &lt;/span&gt;&lt;img src=&quot;http://yeyaregarib.persiangig.ir/image/jensi/gablazezdevaj.jpg&quot; alt=&quot;ارتباط قبل از ازدواج&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt;&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;span style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;رابطه جنسي انسان را ملزم مي کند تا شتابزده و خيلي زود هنگام در مورد رابطه اش تصميم بگيرد و سناريوي دهشتناك تر آنكه باردار بودن، شخص را در امر تصميم گيري و انتخاب در تنگنا قرار دهد. هنگامي كه شخص با شريك خود رابطه جنسي برقرار نكرده باشد آسانتر مي تواند خود را از يك رابطه ناسالم بيرون بكشد. &lt;/span&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt;&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;span style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;انتظار و پيش بيني استرس زاست، اما شيرين و مهيج؛ اين در سرشت انسان است كه چيزي را كه با تلاش و انتظار بيشتر بدست مي آورد، بيشتر هم قدرش را مي داند. همچنين رابطه جنسي زود هنگام مرحله خيالپردازيها و روياهاي ما نسبت به محبوبمان را عملا حذف مي كند و شور و هيجان عاشقي را كمرنگ و كسالت بار مي سازد. &lt;br&gt;&lt;span style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;برقراري رابطه جنسي زود هنگام و شتابزده بر عدم خويشتنداري و فقدان احترام دلالت مي کند. زماني كه شريك انسان اين فرصت را به او نمي دهد که پس از شناخت كافي و مبتني بر عقل و رضايت كامل، رابطه جنسي آغاز شود و يا به او تنها به يك ابزار جنسي نگاه مي کند در واقع احترامي براي او قائل نيست.&lt;/span&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt;&quot; lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;span style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;يكي از مهمترين انگيزه هاي مردها از برقراري رابطه با جنس مخالف خود اميد به برقراري رابطه جنسي با او است. براي همين خانم ها نبايد زود شتابزده اقدام به برقراري رابطه جنسي كنند چون با اين كار ممكن است شانس خود را براي ازدواج با فرد به ميزان زيادي از دست بدهند. همچنين دختراني كه خيلي زود به رابطه جنسي تن مي دهند در نظر مردان ارزش و جايگاهي نخواهند داشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 23:30:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=589515</comments>
 <dc:creator>حسن HASSAN</dc:creator>
<guid>http://farmhand.ParsiBlog.com/589515.htm</guid>
</item>

</channel>
</rss>  

