سفارش تبلیغ
صبا ویژن
با هر آدمى دو فرشته است که او را مى‏پایند و چون قدر الهى رسد بدان واگذارش نمایند ، و مدت زندگانى که براى انسان است چون سپرى وى را نگهبان است . [نهج البلاغه]
روان شناسی * 心理学 * psychology
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» عاملیت و ساختار در رشد انسان

عاملیت و ساختار در رشد انسان (نویسنده: مسعود کیانی)

مقدمه

مفهوم عمل و عاملیت انسانی* در حوزه تاریخ زندگی و هم‌چنین در موج جدید مطالعات مسیر زندگی، که افراد را در بافت اجتماعی مورد بررسی قرار می‌دهد، مورد توجه بوده است. در داخل محدودیت‌های جهان، افراد خود از بین گزینه‌های مختلفی که مسیر زندگی‌شان را می‌سازد، دست به انتخاب می‌زنند. تفاوت‌های فردی با متغیرهای محیطی جهت ایجاد برون‌دادهای رفتاری تعامل می‌کنند و نقش فرد و ساختار**در انتخاب‌های موجود در مسیر زندگی بیش از پیش برجسته می‌شود. دیدگاه‌های نظری در دهه‌های اخیر معتقد بوده‌اند که افراد خود مسیر زندگی خویش را تعیین می‌کنند (الدر[1]، 1994).

انقلاب شناختی و به خصوص نظریه شناختی- اجتماعی بندورا[2]، در زمینه خودکارایی[3]، بیش از پیش اهمیت عاملیت انسانی را در ساختار اجتماعی و محدوده‌های عملکردی مطرح نموده است. بندورا خودکارایی را "اعتقاد یک فرد به قابلیت‌های خود در سازمان‌دهی و انجام یک رشته فعالیت‌های مورد نیاز برای مدیریت شرایط و وضعیت‌های مختلف" تعریف می‌کند (بندورا، 1995، ص2). به عبارت دیگر خودکارایی، اعتقاد یک فرد به توانایی خود جهت موفق شدن در یک وضعیت خاص است. به عقیده بندورا این اعتقاد عامل تعیین کننده تفکر، رفتار و احساس فرد است.

تقریباً همه افراد می‌توانند تشخیص دهند که چه هدف‌هایی را می‌خواهند و یا چه چیزی را می‌خواهند تغییر دهند، ولی به عمل تبدیل کردن این برنامه‌ها با توجه به ساختار امکان پذیر است. ِاکلس[4] (2008) معتقد است که دو مجموعه از عقاید به طور مستقیم با مفهوم عاملیت انسانی در ارتباط هستند: 1) انتظارات فرد از موفقیت و 2) اهمیت و ارزش فرد برای گزینه‌های متعددی که در یک موقعیت در دسترس هستند. از نظر اِکلس تجربه‌ها و نگرش‌های شخصی و عقاید روان‌شناختی از جمله اسنادهای سببی، نقاط کنترل عقاید، کلیشه‌های نقش‌های اجتماعی، اهداف کوتاه مدت و بلند مدت، و خودپنداره فردی و اجتماعی نقش مهمی را در چگونگی عمل فرد در یک موقعیت یا انتخاب یک گزینه بازی می‌کند(اِکلس، 2008). در شکل(1) به خوبی می‌توان چارچوب نظری اِکلس را در حوزه نظریه ارزش-انتظار انتخاب‌های پیشرفت[5] ملاحظه نمود.

عاملیت انسانی و نظریه خودکارایی

مفهوم خودکارایی در مرکز نظریه شناختی-اجتماعی بندورا قرار دارد. نظریه بندورا بر نقش یادگیری مشاهده‌ای، تجربیات اجتماعی و جبرگرایی تقابلی[6] در رشد شخصیت فرد تأکید می‌کند. براساس نظر بندورا، نگرش‌ها، توانایی‌ها و مهارت‌های شناختی هر فرد تشکیل دهنده چیزی است که سیستم خود[7] نامیده می‌شود. این سیستم در چگونگی درک ما از شرایط مختلف و چگونگی رفتار ما در واکنش به آن‌ها، نقش عمده‌ای ایفاء می‌کند. خودکارایی، بخش مهمی از این سیستم خود است.

خودکارایی هر فرد نقش مهمی را در چگونگی رویکرد و نگرش او به هدف‌ها، وظایف و چالش‌ها بازی می‌کند. رشد عاملیت انسانی و نظریه خودکارایی در مسیر زندگی است و از چهار منبع اصلی نشأت می‌گیرد:

1- تجربیات موفق[8]. مؤثرترین راه برای رشد یک حس قوی کارایی، از طریق تجربیات موفق است.

2- مدل‌سازی اجتماعی[9]. مشاهده موفقیت دیگران در انجام یک کار، منبع مهمی برای خودکارایی است. به گفته بندورا مشاهده آدم‌های مشابه خودمان که با تلاش پیگیر به دستاوردهای موفقی نایل می‌شوند، این اعتقاد را در مشاهده‌گر تقویت می‌کند که او نیز دارای قابلیت‌هایی است که می‌تواند از عهده فعالیت‌های مشابه به نحو موفقیت‌آمیزی برآید.

3- ترغیب اجتماعی[10]. بندورا اظهار می‌دارد که افراد از طریق ترغیب و تشویق دیگران نیز می‌توانند متقاعد شوند که دارای مهارت‌ها و قابلیت‌های لازم برای موفقیت می‌باشند.

4- واکنش‌های روانی[11]. واکنش‌های هیجانی و روانی ما نسبت به شرایط و وضعیت‌های مختلف نیز نقش مهمی را در خودکارایی ایفاء می‌کند. بندورا نه تنها شدت واکنش‌های هیجانی و فیزیکی، بلکه به چگونگی درک و تفسیر آن نیز اهمیت می‌دهد( بندورا، 1977).

ساختار اجتماعی

بحث از عاملیت انسانی بدون توجه به نقش ساختار در شکل‌دهی رشد به نظر ناکامل می‌رسد. تمامی تفاوت‌های فردی و شاخص‌های روان‌شناختی باید در میان هنجارهای تاریخی و فرهنگی و عقاید و رفتارهای والدین، همالان و رسانه‌های جمعی دیده شود. ارتباط متقابل فرد و بافت در نظریه بران فن برنر[12] (1977) شاید بیش از هر نظریه دیگری برجسته شده باشد. بران‌فن‌برنر معتقد است که کودکان در خلاء رشد نمی‌کنند بلکه رشد آن‌ها در بافت خانواده، محله، جامعه، کشور و جهان صورت می‌گیرد. شکل (2) به خوبی نظریه بافتی بران‌فن‌برنر را نشان می‌دهد.

نقش ساختار در شکل‌دهی ادراک فرد از خویشتن و خودپنداره شخصی، ادراک فرد از وظایف و نقش‌هایی که هویت او را خلق می‌کنند کاملاً روشن است. اِکلس و همکارانش (2008) با مثالی تعامل بین عاملیت انسانی و ساختار را نشان می‌دهند:

اگر دانش‌آموزی به توانایی خود در انجام کارهایش اطمینان داشته باشد و ارزش شخصی بالایی را نیز برای انجام تکالیف مدرسه قائل باشد به احتمال زیاد مدرسه را ادامه می‌دهد و در تکالیف یادگیری درگیر می‌شود. تأثیر محیط را نیز نمی‌توان در این شرایط نادیده گرفت؛ صلاحیت تحصیلی دانش‌آموز علاوه بر دورن خودش از دیدگاه دیگران (والدین، معلمان و همالان) نشأت می‌گیرد. بنابر این دانش‌آموزی که دارای سابقه شکست طولانی در سال‌های اولیه مدرسه است و از طرف معلم نیز توانایی تحصیلی‌اش مورد تردید قرار می‌گیرد، به نظر نمی‌رسد که بتواند با سطح بسنده‌ای از عزت نفس تحصیلات خود را دنبال کند (اکلس، 2008).

چارچوب‌های نظری در عاملیت انسانی

سئوال درباره این‌که چگونه عاملیت انسانی در مواجه با محدودیت‌های فرهنگی و ساختاری مفهوم‌سازی و عملیاتی می‌شود از جانب بسیاری از پژوهشگران مورد توجه قرار گرفته است. تمایل روان‌شناسان به ایجاد چارچوب نظری برای توجیه چگونگی تأثیر ساختار بر روی فرد و چگونگی تأثیر فرد بر روی ساختار باعث شکل‌گیری نظریه‌های متعددی شده است. دو دیدگاه اصلی که بیش‌تر به این موضوع پرداخته‌اند نظریه تحلیل اثرات انتخاب[14] و نظریه مسیر زندگی[15] است. هر دو نظریه تأثیر ویژگی‌ها و اعمال فردی را بر روی محیط اجتماعی مجاور فرد برجسته می‌سازند.

- نظریه اثرات انتخاب. براساس این دیدگاه ارتباط بین ساختار اجتماعی و برون‌دادهای شخصی ممکن است بازتاب تأثیر شرایط ساختاری بر روی فرد یا بالعکس باشد. برای نمونه در جامعه‌شناسی پزشکی می‌توان به ارتباط بین موقعیت اقتصادی- اجتماعی و سلامت روانی اشاره نمود. جایی‌که شرایط اقتصادی- اجتماعی پایین در پیوند با شرایط زندگی باعث کاهش سلامت روانی می‌شود، هم‌چنین مشکلات مرتبط با سلامت روانی نیز مانع پیشرفت اقتصادی-اجتماعی می‌گردد.

نظریه اثرات انتخاب، فرایند انتخاب را ممکن است به عنوان نتیجه تصمیم‌های هوشیارانه خود فرد (از جمله این‌که فرد دچار افسردگی شدید ممکن است شغلی را با درآمد پایین ترجیح دهد)، تطبیق‌های محیطی ناهشیارانه (از جمله زمانی که فردی دچار افسردگی شدید است ممکن است کارفرمایش به تدریج انتظارات مربوط به عملکرد شغلی‌اش را متناسب با شرایط او تعریف کند) و فعالیت‌های دیگران (از جمله این‌که فرد دچار افسردگی شدید به خاطر شکست در برآورده‌سازی انتظارات شغلی‌اش اخراج می‌شود) بداند. بنابر این تأثیر عاملیت انسانی در ساختار اجتماعی و هر شرایطی کم‌تر یا بیشتر قابل تعریف است (مک لود[16] و لیولی[17]، 2003، ص. 84).

- نظریه مسیر زندگی. پارادایم مسیر زندگی به مفهوم‌سازی نقش عاملیت انسانی در زندگی اجتماعی و در احتمال تأثیر عوامل مختلف در انتخاب‌های فردی، گرایش‌ها و اعمال فردی در رشد مسیر زندگی می‌پردازد. این دیدگاه نقش تجارب فردی و عاملیت انسانی در ساخت مسیر زندگی را از یک سو و از سوی دیگر نقش ساختار اجتماعی و تأثیر آن در روند شکل‌دهی و حرکت در مسیر زندگی را مورد تأکید قرار می‌دهد. افراد تصمیم‌های هوشمندانه‌ای را جهت تغییر مسیر زندگی‌شان به منظور بهبود موقعیت‌شان یا در جهت تحقق بخشید به آرزوهای‌شان در چارچوب ادراک شده (ساختار اجتماعی) اتخاذ می‌کنند (الدر، 1981).

عاملیت و ساختار در دیدگاه اِکلس

اکلس با توجه به نظر اِلدر (نظریه مسیر زندگی) معتقد است که چهار خصیصه در نظریه‌اش برای درک تفاوت‌های فردی و گروهی در خط سیر مسیر زندگی دارای اهمیت ویژه‌ای است. او این چهار خصیصه را در زیر خلاصه نموده است (اکلس، 2008، صص 234 تا 236):

- انتخاب آگاهانه یا ناآگاهانه افراد درباره این‌که چگونه وقت‌شان را بگذرانند و تلاش‌های‌شان را هدایت کنند باعث می‌شود در بین افراد و گروه‌ها در التزام و پیشرفت تحصیلی‌شان تفاوت ایجاد شود. البته با توجه به نظر الدر و تأکید او بر روی ساختار، ما فرض می‌کنیم که انتخاب‌های تحصیلی به طور وسیعی از تجاربی که فرد در مدرسه و خانه داشته است نیز تأثیر می‌پذیرد.

- اگرچه افراد ازبین گزینه‌های مختلف دست به انتخاب می‌زنند، آن‌ها به طور فعال یا هوشیارانه تمام گزینه‌های در دسترس را در تصمیم‌گیری‌های‌شان لحاظ نمی‌کنند. بسیاری از گزینه‌ها به دلیل عدم آگاهی از وجود آن‌ها مورد بررسی قرار نمی‌گیرد، برخی نیز به دلیل این‌که فرد تصور می‌کند قادر به دسترسی به آن‌ها نیست کنار گذاشته می‌شوند.

برای مثال یک دلیل برای درگیری کامل در تکالیف مدرسه این است که دانش آموز آن را سرمایه‌گذاری زمان و انرژی برای دست‌یابی به موقعیت‌های شغلی و تحصیلی در آینده می‌داند. حال اگر دیدگاه دانش‌آموز نسبت به آینده این‌گونه باشد که تحصیل را ادامه نخواهد داد و شغلش با آموزش دانشگاهی ارتباط و پیوندی ندارد، به نظر غیرممکن می‌رسد که وقت زیادی را بر روی کارهای مدرسه صرف کند. هم‌چنین اگر خوب عمل کردن در مدرسه به عنوان قسمتی از هو